انگلیسی
اندلس يا بخش اسلامي شبه جزيره ايبري در هشت سده حاكميت مسلمين فراز ونشيب ‏طولاني داشته واز همان اوان با شكل گيري هسته هاي مقاومت مسيحي در برخورد با ‏مسيحيان بود .‏ از اواخر قرن پنجم هجري / يازدهم ميلادي بخشهاي وسيعي از قلمرو اندلس اسلامي ‏بدست آنها ( مسيحيان ) افتاد . اين سقوط كه روزگار پاياني آن بسيار خونبار ‏ودلخراش است در يك پروسه طولاني فراهم آمد . علاوه بر آنكه مسيحيان با اتكال به ‏حافظه تاريخي خود درباره مناسبات اسلام ومسيحيت وبا انگيزه اين هدف را دنبال ‏كردند ، محيط اجتماعي مسلمانان ودرگيريهاي قبيلگي آنها از آغاز استقرار مسلمين ‏شدت بخش روند سقوط بود .‏
شبه جزيره ايبري كه در اواخر نخستين سده هجرت به جغرافياي مسلمين پيوست ، ‏هشت قرن را با فراز ونشيب سپري كرد ونهايتاً در اواخر قرن نهم با سقوط آخرين ‏دولت مسلمان - بنو نصر يا بنو احمر ( 629- 897 ق/ 1232 - 1492 ) - از جغرافياي ‏اسلامي حذف شده ، به قلمرو مسيحيت ملحق شد .‏
در اين نوشتار برآنيم تا ضمن گزارش رخدادهاي پاياني اندلس علل آن را بررسي ‏كرده ، ببينيم آيا مطابق رويكرد ابن خلدون بايد عقب ماندگي فرهنگي ، علمي وصنعتي ‏را عامل زوال دولت اسلامي در اندلس دانست1 ، يا زمينه هاي اجتماعي ديرينه تر در ‏آن سرزمين باعث شد تا در يك پروسه طولاني پرچم اسلامي از فراز خاك اندلس ‏برداشته شود ؟ ويا آن گونه كه ابن ايثر معتقد است زمينه سقوط مسلمين در اندلس ‏همچون حمله مسيحيان به شام در اواخر قرن پنجم هجري يك نبرد صليبي واز يك ‏جنس وماهيت برخوردار بوده است .2 ‏
صحنه هاي تأمل برانگيز روزگار پاياني ‏
زماني كه پلايو 3 ( ودر منابع عربي بلاي ) يكي از فرماندهان مسيحي واز مردم ‏اشتورياس 4 جنبش باز پس گيري اسپانيا 5 را از صخره اي 6 به نام خود آغاز كرد 7 ‏وپس از آن در قرن پنجم هجري / يازدهم ميلادي فرناندوي اول 8 ، پادشاه قشتاله 9 ‏وليون 10 اين جنبش را تقويت كرد ، وفرزندش آلفونسوي ششم 11 داعيه پدر را پي ‏گرفت ، اين نهضت با سقوط طليطله 12 در صفر 478 ق/ ص 1085 م وارد مرحله ‏جديدي شد واز آن پس تعادل قوا در اندلس به هم ريخت13. ‏
هر چند دولت صنهاجي مرابطين ( 454 - 541 ق / 1062 - 1147 م ) به كمك مسلمين ‏اندلس آمده وبخشهايي از سرزمينهاي اشغال شده را به قلمرو اسلامي بركرداند ، اما ‏اتحاد دولتهاي ميسيحي در اسپانيا كارساز شد و با سقوط غرناطه 14 در سال 897 ق / ‏‏1492 م سلطه اسلامي در شبه جزيره ايبري محو شد .‏
تنها منبعي كه مقارن روزهاي واپسين سيادت مسلمين در اندلس نوشته شده واز آن ‏روزگار گزارش زنده ارائه مي دهد نبذه العصر في اخبار ملوك بني نصر 15 از ‏نويسنده اي ناشناخته است . نويسنده آنچه را در دوران سه پادشاه آخرين بنو نصر ‏يعني ابوالحسن علي بن سعد ، فرزندش ابو عبدالله صغير وبرادرش محمدبن سعد ‏معروف به ابوعبدالله زغل كه در فاصله 868 تا 897 ق / 1464 - 1492 م حكومت ‏كرده اند ، ديده به تصوير كشيده است .‏
طبق اين گزارش پادشاه قشتاله فرناندو 16 كه با ملكه ارغون 17 به نام ايزابل ازدواج ‏كرده ودولت واحدي را تشكيل داده بود در دوازدهم جمادي الثاني سال 896 ق آهنگ ‏غرناطه كرد 19 وپس از محاصره اين آخرين سنگر ، با بناي پايگاهي براي نظاميانش به ‏نام شنتفي20 كه با نام سانتافه يا - ‏santafe ‎‏ - در تاريخ اسپانيا ماندگار است 21 ، ‏در مدت هفت ماه جمع زيادي از مسلمانان را كشت 22 . با تسليم شهر غرناطه در اوايل ‏سال 897 ق/ 1492 م معاهده اي در بيش از شصت بند ميان دو طرف امضا شد .23 بر ‏طبق اين معاهده ، مسلمانان ضمن برخورداري از امنيت كامل جاني ومالي و آزادي در ‏تجارت ودادستد ، بر دين خود باقي مانده ومطابق با شريعت اسلامي زندگي مي كردند ‏‏. اما مسيحيان بر خلاف تعهدات خود بر مسلمانان سخت گرفتند " ثم بعد ذلك دعا هم ‏الي نصرانيه 24 " . آخرين پادشاه بنو احمر هم كه از مسيحيان تعهد گرفته بود در پناه ‏دولت قشتا له باشد 25 ، با امضاي سند جديدي خود را خادم پادشاه وملكه مسيحي ‏خوانده26، در سال 898 ق با گريه اي زنانه آخرين فغان را برداشت 27 . هر چند طبق ‏معاهده اي كه به امضاء رسيده بود ، به مسلمين آزادي در دين ، سنن و زبان اعطا ‏شده بود .اما مسيحيان با ورود به غرناطه ، ميراث مكتوب مسلمين را سوزاندند 28 . ‏مالكان مسلمانان تحت سلطه اشرف ونجباي مسيحي درآمدند وبه مرور مسلمين در ‏كمپها ومكانهاي مشخص سكونت داده شدند 29 . ادامه اين فشارها عكس العملهاي ‏شديدي از جانب مسلمين در پي داشت . ‏
نخستين عكس العمل آنها ، قيام " حي البيّازين " در 904 ق بود . از سوي پليس ‏مسيحي شهر ونيز يكي از خادمان كاردينال خيمنس به دختري مسلمان بي حرمتي شد ‏‏.انقلابيون به خادم كليسا دست نيافتند ، ولي مرد پليس را كشتند 30 و نهايتاً با وساطت ‏حاكم مسيحي غرناطه رام وآرام شد 31 . در همين زمان بود كه دادگاه تفتيش عقايد در ‏غرناطه تاسيس شد 32 . و اين سرآغاز مهاجرت به شمال افريقا يا پذيرش تدريجي ‏واجباري آئين مسيحيت ( تنصير ) بود .‏
دومين قيام دو سال بعد در بشرات 33 در جنوب غرناطه آغاز شد . اين قيام با هجوم ‏گسترده مسيحيان عليه مسلمانان بي سلاح وغيرنظامي از جمله زنان وكودكان سركوب ‏شد 34 . مسلمانان اندلس پس از اين سركوب ، از هم دينان خود در مشرق يعني دو ‏دولت مماليك وعثماني مدد جستند . اما جوابي نيافتند . ‏
‏" كسي كه از غرناطه براي درخواست كمك به قاهره رفت ، محقق مشهور " ابن ازرق ‏‏" بود . كه زماني به عنوان قاضي القضات در غرناطه به كار قضاوت اشتغال داشت و ‏در حقيقت در اواخر عمر نيز در ميان مالكيهاي بيت المقدس همين سمت را به عهده ‏داشت . در مورد سالي كه وي تلاشش را براي جلب دوستاني در شرق آغاز كرد ‏نوعي ترديد وجود دارد ، هر چند با توجه به اظهارنظر المقري مبني بر اين كه آن سال ‏‏" بعد از پيروزي دشمن در اندلس " بوده . به نظرمي رسد كه زمان آن بعد از 897 .ق ‏‏/ 1492 م بوده باشد . گفته مي شود پادشاه مملوك كه او را به حضور پذيرفت قايت ‏باي بود كه در 901 ق / 1496 م درگذشت . آنچه ابن ازرق از قايت باي مي خواست " ‏احياي اندلس " بود. اين درخواست درست همان چيزي بود كه " كاملاً دست نيافتني " ‏تلقي مي شد . بنابر آنچه المقري اظهار مي دارد به خوبي در مي يابيم كه اين ماموريت ‏كاملاً به شكست منجر شد " 35 .‏
درد دل مردم مسلمانان اندلس ومدد جستن آنها از سلطان بايزيد عثماني سودي ‏نبخشيد. زيرا در اين ايام دو دولت عثماني ومماليك با يكديگر درگير بودند36 . ‏
به استناد سند ديگري چهل سال بعد مردم اندلس دوباره نامه اي به اسلامبول براي ‏سليمان قانوني فرستادند واز او همراهي خواستند 37 . بزرگ ترين قيام مسلمانان ‏اندلس در سال 976 ق وعصر فيليپ دوم 38 پادشاه اسپانيا رخ نمود . او كه بر خلاف ‏پدرش - شارل كن - بسيار متعصب وخشن بود ، در سال 975ق قانون تحريم زبان ‏‏39 ولباس عربي را كه نيم قرن قبل وضع شده ، ولي اجراي آن به تعويق افتاده بود ‏مجدداً ابلاغ كرد. اين بر اساس آداب وسنن مسلمان لغو شد . ابلاغ آن فرمان در ‏اندلس در سالروز سقوط غرناطه بود ، تا از آن پس به عنوان روز ملي ويكي از اعياد ‏مسيحي تكريم شود 40 .‏
‏ اين حادثه خشم مسلمين اندلس ( موريسكها )را برانگيخت و در بشرات فردي به نام ‏فرج كه ظاهراً از بازماندگان خاندان عرب نژاد بنوسراج در عصر بنوا حمر بود قيام ‏خود را در سال 976 ق آغاز كرد و از آنجا به غرناطه آمد 41 .‏
به علت همراهي نكردن مسلمانان غرناطه با او دوباره از شهر به منطقه البشرات رفت . ‏اين انقلاب بزرگ كه پايان حركت هاي فراگير ضد حكومتي بود بيش از دو سال به ‏طول كشيد ورهبر بعدي آن فرناندوقرطبي كه به اعتبار اصالت عربيش محمدبن اميه ‏خوانده مي شد 42 فداكاري ها كرد وپس از او پسر عم وجانشينش " ديگولوپث " كه " ‏ابن عبّو " خوانده مي شد با نام " مولاي عبدالله محمد " راه او را ادامه داد 43 . اما پس ‏از مقاومت هاي مردانه مخفيگاهش لو رفت وسر بريده ااش در غرناطه بر فراز دكلي ‏قرار گرفت 44 . اين قيام آنچنان براي اسپانيا گران آمد كه فيليپ دوم در سال 978 ق / ‏‏1570 م فرمان خروج همه مسلمانان از غرناطه ومصادره اموالشان را صادر كرد ودر ‏پس آن و با احتساب اخراج مسلمين غرناطه توسط دون خوان اتريشي برادر غير ‏شرعي فيليپ كه مامور مقابله با قيام مسلمانان بود نزديك به پنجاه هزار نفر از غرناطه ‏به ساير نقاط كوچانده شدند 45 . ‏
در سال 1018 ق/ 1609 م قانون تبعيد نهايي مسلمانان موريسك توسط لرما 46 نخست ‏وزير اسپانيا صادر شد . مسلمين اندلس در فاصله سقوط غرناطه تا تبعيد نهايي ، ‏وفاداري خود به اسلام وخويشتن عربي را مورد توجه داشتند . دكتر لويس كاردياك ‏‏47 در رساله دانشگاهي خود مصاديقي از اين اهتمام را ذكر مي كند . مثلاً اندره لوپز ‏‏48 يك مسلمان موريسك كه بعد از انقلاب بشرات تبعيد شده بود در برابر دادگاه تفتيش ‏عقايد آرزو مي كند تا قبل از مرگش به هويت عربيش باز گردد49. يا زني عربي الاصل ‏در مادريد وقتي مورد سرزنش قرار مي گيرد به عربيت خود افتخار مي كند 50. ‏همچنين در سال 981 ق وقتي جواني را كه از اعراب طليطله است سنگ بارانش مي ‏كنند مي گويد " من تا نخاع استخوانم عربي ام 51 "‏
اين اخراج وتبعيد خاتمه يافت . اخراجي كه به قول يك كارد دينال فرانسوي " از نظر ‏جسارت وتوحش سخت ترين حادثه اي است كه تاريخ ضبط كرده است 52 " اما اوراق ‏سياهي در تاريخ سياسي اجتماعي مسيحيت برجاي ماند .‏
چرا اين چنين شد ؟ ‏
نگارنده برآن نيست تا مشخصات فرهنگي واخلاقي جامعه اسلامي اندلس در عصر ‏ملوك الطوائف يا اواخر عصر اموي را ناديده بگيرد ومثلاً به آنچه خليفه زاده اموي در ‏قرن پنجم هجري مي سرايد واين سروده كه بيانگر انحطاط اخلاقي واجتماعي است ‏ياسروده دختر يكي از پادشاهان ملوك الطوائف بنوصمادح ( 403- 484 / 1013 - ‏‏1091 م ) كه دلداده خدمتگزار قصر پدرش بوده بي توجه باشد 53 اين" پست اخلاقي " ‏واقعيتي است كه مانند ابن حزم هر چند به علت دلدادگي به خاندان اموي آن را با ‏مبالغه واغراق تصوير مي كنند ، اما بايد بپذيريم اين عوامل فرهنگي با آنچه بايد زمينه ‏اجتماعي وتاريخيش خواند در سقوط اندلس قابل مقايسه نيست .‏
كمي به عقب برگرديم .‏
‏ اعراب كه نخستين گروه آْنها به همراه سپاه بربري طارق بن زياد به اندلس آمده ‏بودند ، با حضور " طالعه موسي بن نصير " در 93 ق 54 و طالعه بلج بن بشر قشيري ‏در سال 123 ق 55 تقويت شده و از آن پس اثر گذارترين گروه اجتماعي در اندلس به ‏شمار آمدند . قدرت طلبي دو جريان تاريخي قيسي ويماني ومنازعات ديرينه آنها با ‏يكديگر در اندلس هم همانند مشرق اسلامي بروز پيدا كرد .‏
عبدالملك بن قطن فهري والي يماني اندلس ( 114 - 116 و 121 - 124 ق ) كه شاهدي ‏بازمانده از واقعه حرّه واقم بود ، با كينه كهنه اي كه از شاميان وقيسيان داشت از ابن ‏حبحاب والي قيسي قيروان جدا شده و اعلان استقلال كرد ورفتار تند وخشن او با ‏بربرها باعث شد تا " بربرهاي اندلس به تبعيت از قيام بربرزناته در شمال افريقا كه ‏غزوه الاشراف را پي نهاده بودند ، در سراسر اندلس قيام كنند 56 " .‏
عبدالملك فهري مجبور شد براي فرونشاندن قيام بربرها ، از شاميان عرب آنسوي آب ‏به رهبري بلج بن بشير قشيري كمك بخواهد . وحدت مصلحتي اعراب قيسي ويماني كه ‏براي برخورد با بربرهاي قيامگر شكل گرفته بود ، با كشتار بيرحمانه بربرها در سال ‏‏123 ق پايان گرفت 57 . اين كشتار بربرها ، باعث شد تا بربرهاي مناطق شمالي شبه ‏جزيره ، مقر خود را ترك كرده به سرزمين اصلي يعني شمال افريقا بازگردند .58 در ‏نتيجه آلفونس اول يا آلفونس كاتوليكي داماد پلايوكه پس از فرزند پلايو به قدرت ‏رسيده بود ، اين مناطق تخليه شده را ضميمه دولت خود در اشتورياس كرد 59 .‏
اين نخستين شكاف بين عرب وبربر اندلس را بايد شكافي تاريخي قلمداد كرد وهمين ‏بود كه سينه بربر بازمانده اندلس را در تمام دوران پس از آن از كينه نسبت به عرب ‏پر كرد . البته نبايد تأثيرپذيري بربرها از انديشه خوارج را كه منادي مساوات ‏اجتماعي وعدالت بودند در روند مبارزات ضدعربي آنها ناديده گرفت . البته كساني ‏مانند رينهات دوزي مستشرق هلندي معتقدند علت اصلي خصومت عرب وبربر در ‏اندلس استقرار عربها در مناطق حاصلخيز اندلس وبالطبع بهره مندي بيشتر آنها بود 60 ‏كه نمي توان پذيرفت . زيرا بخشي از بربرها در مناطق حاصلخيز مانند جزيره ‏الخضراء ساكن بودند 61.‏
پس از قتل عبدالملك بن قطن فهري ، پسرانش - اميه وقطن - به سرقسطه 62 در شمال ‏رفته وبا همدستي گروهي از اعراب ضدشامي وبربر با بلج بن بشر مقابله كردند 63 . ‏پيكار در شوال سال 124 ق در شمال شرقي قرطبه 64 رخ داد 65 .‏
با مرگ بلج بن بشر در همان ايام ، شاميها كه پيروز ميدان جنگ بودند ، امور اندلس را ‏به شامي ديگر - ثعلبه بن سلامه عاملي - كه كمتر از يك سال حكومت داشت ‏سپردند66 . با حضور ابوالخطار حسام بن ضرار كلبي در سال 125 ق چند ماهي ‏آرامش وهمزيستي قبايل عرب با يكديگر وبا بربرها هويدا بود . به طوري كه او ‏ونظاميانش به سپاه عافيت (عسكر العافيه ) معروف شدند 67 . اما پس از مدتي كوتاه ‏، او هم گرايشات يماني خود را بروز داد . بحران قبيلگي اعراب مقيم شبه جزيره تا ‏حضور عبدالرحمن الداخل نواده هشام بن عبدالملك كه توانست وحدت سياسي را با ‏بنيان دولت جديد به ارمغان آورد ، ادامه داشت .‏
همچنين در سالهاي پاياني عصر واليان وكمي پيش از شكل گيري اميرنشين اموي ‏اندلس، گرسنگي واستمرار جنگهاي داخلي موجب شد تا مسلمانان ، مناطق شمالي از ‏جمله اشتورقه 68 را ترك كرده وتعداد زيادي از آنها به شمال افريقا پناه بردند .‏
آنگونه كه نويسنده اخبار مجموعه نوشته است در نتيجه اين بحران : " فخف سكان ‏الاندلس69 "در اين سالها آنچه محقق شد كاهش قواي مسلمين در اندلس وتقويت ‏پايگاههاي مسيحيان در شمال اسپانيا بود . در اين روزگار از تمامي شهرهاي شمال ‏ايبري فقط اربونه 70در دست مسلمين مانده بود كه آن هم در سال 142 ق سقوط ‏كرد. 71 ‏
حتي در دوران حكومت امويان اندلس كه تا حدود زيادي وحدت سياسي مشهود بود ‏خصومت قبيلگي اعراب با يكديگر وآنها با بربرها ، جنگهاي امويان با دولتهاي مسيحي ‏شمال را تحت الشعاع قرار مي داد ونتيجه مستقيم آن تضعيف مسلمين ، كاهش قلمرو ‏سياسي آنها وتقويت مسيحيان اسپانيا بود . ‏
از همان آغاز عصر امويان كه عبدالرحمن الداخل جبهه متحد قيسي يوسف فهري ‏وصميل بن حاتم را درهم شكست 72 ، يك يماني مقيم باجه 73 عليه دولت اموي در سال ‏‏143 ق / 763 م قيام كرد . وي كه علاء بن مغيث يحصبي بود با همراهي يمانيها خود ‏را امير خلافت عباسي خواند74.‏
شش سال بعد يماني ديگري به نام سعيد يحصبي معروف به مطري در لبله 75 در غرب ‏اشبيليه قيام كرد وكشته شد 76 . مثلث متحد يماني هم به رهبري عبدالغافر يحصبي ، ‏حيوه بن ملامس وعمربن طالوت كه خيل عظيمي از بربرهاي ضداموي را در غرب ‏اندلس بسيج كرد با قتل بسياري از اعراب وبربرها فروپاشيد 77 .‏
دستگاه خلافت عباسي كه فروپاشي دولت اموي اندلس را تمايل داشت عبدالرحمن بن ‏حبيب فهري معروف به صقلبي ( اسلاوي ) كه يماني بود در سال 158 ق/ 769 م را به ‏اندلس فرستاد تا به كمك دو يماني ديگر يعني سليمان بن يقظان كلبي حاكم شهر ‏برشلونه78 وحسين بن يحيي انصاري والي سرقسطه آرزوي خليفه عباسي را محقق ‏كنند. اين جبهه يماني كه خود به علت اختلافات دروني انشعاب كرده بود 79 ، طرفي ‏نسبت ويكي يكي در برابر عبدالرحمن اموي ساقط شدند . آنچه در اين همه قيامها ‏وجنگها ثابت بود . كشتار وحذف بخش قابل توجهي از مردم مهاجر عرب وبربر در ‏شبه جزيره ايبري بود .‏
در كنار منازعات حكومت اموي اندلس با يمانيها وقيسيها ، بربرها نيز حركتهايي چند ‏ضدحكومت اموي شكل دادند 80 واز عصر حكم بن هشام سومين امير اموي ، مولدين ‏يعني نسل دوم اسلام آورندگان عصر فتوح ( اسالمه ) به جمع آنها پيوستند . قيام ‏معروف آنها در 202 ق / 808 م در اطراف قرطبه كه بنام " انقلاب ربض " در تاريخ ‏ثبت است 81 به مهاجرت برگشت ناپذير گروهي بزرگ از مسلمانان قرطبه به شمال ‏افريقا واسكندريه منجر شد 82.‏
در عصر عبدالرحمن دوم كه تا حدودي تسامح ومدارات با مسيحيان اندلس بيشتر بود ‏پديده استعراب يا عرب گرايي كه مبّين اقبال مسيحيان ذمي اندلس به زبان عربي ‏وفرهنگ مسلمانان بودقابل توجه است 83 . كه در نهايت زمينه گرايش به اسلام را در ‏ميان آنها رواج مي داد . اين اقبال و رويكرد خشم مسيحيان متعصّب را برانگيخت ‏وجمع ديگري از همين مستعربين به تحريك كليسا برخاسته ، خواستارمقابله جدي با ‏مسلمين ودولت اسلامي شدند 84 .‏
مولدين پيش گفته كه در بسياري از مناطق اكثريت داشتند با اصرار بر حفظ قوميت ‏اسپانيايي خود ، در صورت رفتار عرب گرايانه دولتهاي اسلامي اندلس از خود ‏گرايشهاي قومي شديد نشان داده و در حركتهاي ضد دولتي شركت پيدا كرده يا خود ‏بنيانگذار آن مي شدند .‏
طليطله بزرگ ترين مركز تجمع مولدان وكانون حركتهاي ضد دولتي شاهد جنبشهايي ‏بود كه بعضاً با حمايت مسيحيان رخ مي داد . در سال 214 ق يك پيشه وراندلسي به ‏نام هاشم ضرّاب در اين شهر شورش كرد واعراب وبربر منطقه را مورد هجوم قرار ‏داد وپس از دوسال سركوب شد 85 .‏
عبدالرحمن جليقي در نيمه قرن سوم جنبش ضد دولتي ديگري را از مولدين شكل داد ‏وبا كمك پادشاهان مسيحي اشتورقه قريب بيست سال قواي امويان را صرف خود ‏كرد وبه تعبير ابن قوطيه رهبر مولدين غرب اندلس شد 86.‏
مهم ترين شورش مولدين در دوره اسلامي اندلس ، جنبش عمر بن حفصون عليه دولت ‏قرطبه بود 87 . او توانست از جيان در شرق تا استجه 88 در غرب را قلمرو خود كند 89 ‏‏. اين شورشگر اندلسي در عصر عبدالله بن محمد امير اموي ( 275 - 300 ه ) تا نزديك ‏قرطبه آمد وبر دژپولاي در جنوب شرقي پايتخت مسلط شد 90 و در سال 286 ق به ‏مسيحيت گرويد .91همكاري مسيحيان معاهد يا مستعربان با اين مولدين ودولتهاي ‏مسيحي از نكات برجسته در مبارزه مسيحيان عليه مسلمين اندلس است . مولدين با ‏حمايت ومساعدت آنها توانستند قلعه منت شاقر يا مندخار 92 در شمال شرقي غرناطه ‏را اشغال كرده وجمعي از اعراب را سر ببرند 93 . آنها در محاصره واشغال قلمريه 94 ‏در سال 456 ق پادشاه قشتاله را ياري كردند . اين شهر شمالي پرتغال را منصور بن ‏ابي عاصر در 375 ق فتح كرده بود . به قول پيدال 95 تاريخ نگار غربي ، آنها خدمات ‏مهمي به مسئله رهايي مسيحيان كردند 96 . جنگها و منازعات دولتهاي عصر ملوك ‏الطوائف با يكديگر وسودجويي مسيحيان در اين ميان از عوامل عمده سقوط مسلمين ‏بود .‏
وهمانطور كه سسنندو ( ششنند ) يكي از مستعربان معاهد ومشاور آلفونس ششم مي ‏گويد وعبدالله بن بلقين زيري امير غرناطه آْن را در خاطرات خود به نام التبيان براي ما ‏بازگو كرده است :‏
‏" مقصود - يعني آزادسازي اسپانيا - وقتي حاصل مي آيد كه مهاجمان ( مسلمانان ) ‏ناتوان وناتوانتر شوند وديگر براي ايشان نه اموالي مانده باشد ونه مردان ‏جنگجو.آنگاه ما آن سرزمين را بي هيچ رنجي بازپس خواهيم گرفت 97 " .‏
فرزند منصور بن ابي عامر به نام عبدالرحمن كه از جانب مادر به گارسياي دوم يا ‏سانچو 98 پادشاه نبره 99مي رسيد و خود به شنجول ملقب شده بود و در سرهواي ‏خلافت داشت در عصر هشام دوم خليفه اموي ( 366 - 399 ه ) با لقب مامون اعلان ‏ولايت عهدي كرد . 100 اما اين اقدام ناشايسته او خشم خاندان اموي را برانگيخت ‏وموجب شد تا محمدبن هشام بن عبدالجباربن عبدالرحمن سوم با همدستي اعراب ‏قيسي وبربرها زمانيكه عبدالرحمن به جنگ با مسيحيان رفته بود ، واقعه بزرگي ‏موسوم به الفتنه البربريه را در سال 399 ق خلق كند 101 .‏
اين حادثه شورشها وجنبشهاي ديگري را درپي داشت . ضمن آنكه قتل عبدالرحمن ‏عامري در همانسال ، مسيحيان را به سمت جنوب پيش برد وزماني كه هشام دوم ‏براي دومين بار به خلافت رسيد ( 400- 403 ق ) بحرانهاي پي در پي بربرها ، او و ‏مردم قرطبه را نا اميد ومجبورشان كرد تا به مسيحيان پناه ببرند . مسيحيان نيز به ‏ازاي بازپس گيري بيش از دويست دژاز دژهاي آزاد شده عصر عامري به خليفه ‏اموي ومردم قرطبه كمك كردند 102 . ‏
با انقراض كامل دولت اموي اندلس كه به قول ابن خطيب غرناطي " لا يبقي احد بقرطبه ‏من بني اميه ولا يكنفهم احدا "103 هر منطقه از اندلس كه هويت اجتماعي خاص خود را ‏داشت ، هواي استقلال در سر داشت واين خود زمينه مناسبي براي تجزيه وبرون رفت ‏مسلمين از اندلس بود .‏
پس از فروپاشي دولت اموي وظهور عصر ملوك الطوائف وحدت سرزميني كاملاً ‏آسيب ديد وبحرانهاي اجتماعي بربرها ، متعالبه وحتي اعراب شدت گرفت ومسيحيان به ‏راحتي پيش رفتند، و در اين مسير از دشمني ملوك الطوائف با يكديگر بهره گرفتند . ‏توصيف ابن كردبوس از اين دوره " واشتعلت بكل مكان النار 105 " وسروده فقيه ابن ‏عسال بهترين تصوير از اين دوره است :‏
باتت قلوب المسلمين برعبهم فحما تنا في حربهم جبناء ‏
جنگ بنوعباد با بربرهاي بنوزيري به خاطر غرناطه كه با جانبداري آلفونس ششم از ‏بنوعباد صورت گرفت واراضي غرناطه ودژهايي در جنوب غربي جيان به مسيحيان ‏واگذار شد 107. يا نبرد بنو هود با بنوذوالنّون در سال 436 ق با حمايت دولتهاي ‏مسيحي 108 و جدال بنو تجيب امراي سرقسطه با بربرهاي بنوزيري كه با حمايت ‏دولتهاي مسيحي شمال اسپانيا مثل برشلونه وليون شكل گرفت 109 و مردم سرقسطه ‏امير دولت متبوع خود را به خيانت متهم كردند 110 از آن نمونه است .. وقتي ابوالعلي ‏المامون خليفه موحدي به قصد تصاحب تخت خلافت از اندلس به مراكش آمد ، از ‏فرناندوي سوم پادشاه قشتاله خواست تا او را عليه مخالفانش كمك كند .‏
فرناندو علاوه بر گرفتن چند دژ در اندلس ، اجازه ساخت كليسا در مراكش را هم از ‏موحدين گرفت . متعاقب آن پاپ اينوسان چهارم 111 جانشين وفرزند مامون را به كيش ‏مسيحيت دعوت كرد 112. اگرچه او نپذيرفت ، اما در دوره پاياني موحدين ، مسيحيان ‏امتيازات ويژه اي در اندلس ومغرب الاقصي كسب كردند .‏
از سوي ديگر ، ذهنيت مسيحيان از مسلمين چه به علت برخوردهاي پيشين آنها وچه ‏به خاطر تصوير تاريخي از اسلام انگيزه قوت بخشي بود تا دولتهاي مسيحي اسپانيا ‏متحداً وبا حمايت كليساي پاپ با تعقيب وخشونت نسبت به حذف مسلمانان اقدام كنند . ‏از شكست سنگين اروپا در جنگهاي صليبي به رغم دو قرن حضور در صفحات شرقي ‏مديترانه چيزي نگذشته بود . اگر چه در ميان متفكران مسيحي بودند كساني مانند ‏راجر بيكن كه ترويج منطقي ومسالمت آميز تعاليم مسيحي را راه مناسب غلبه بر اسلام ‏ومسلمين مي دانستند 113 ، اما آنچه بيشتر در حافظه تاريخي مسيحيان نقش بسته بود ‏دكترين جهانگرد ايرلندي سيمون سيمرونيس 114 در قرن چهارده ميلادي بود كه از ‏مسلمين به خوك وچهارپا ياد مي كرد 115 . ويا نگاه شاعر انگليسي همان دوران به نام ‏ويليام لنگلند 116 كه پيامبر اسلام را همانند كاردينالي خيانت پيشه مي دانست كه با ‏تاسيس فرقه اي جديد در عربستان مرتد شده است 117. همانند نگاه ويليام صوري 118 ‏در كتاب تاريخ جنگهاي صليبي اش كه به رغم حضور زندگي در مشرق اسلامي ‏وآشنايي نزديك با مسلمانان ناجوانمردانه از اسلام ومسلمين مي نويسد 119 . اين ‏نگرش ضد اسلامي قرون وسطايي آنچنان گسترده وغالب بود كه حتي زماني كه ‏اسقف مشهور اسپانيا به نام جان سگوويايي 120 تصميم گرفت براي بررسي ماهيت ‏الهي و آسماني به كمك يك اسپانيايي مسلمان ترجمه دقيقي از قرآن ارائه دهد ، پس از ‏مرگش در سال 1458 م وكمي پيش از سقوط اندلس ، آن ترجمه به طور مرموزي ‏ناپديد شد 121 ، واين خردمند سگوويايي نتوانست " مكتب مسالمت جويي " خود را در ‏غرب مسيحي نهادينه كرده ، شاگرداني اثرگذار برجاي گذارد . بي شك فتح قسطنطنيه ‏نگرش منفي حاكم بر غرب را تقويت كرد . پاپ " آئناس سيلويوس "122 كه مقارن ‏سقوط پايتخت روم شرقي بر اريكه كليساي بزرگ تكيه زده بود وارشادات جان ‏سگوويايي درباره ضرورت همزيستي مسالمت آميز اسلام ومسيحيت در او اثر نكرده ‏بود 123 ، در نامه اي به سلطان فاتح عثماني او را به غسل تعميد وبازگشت به آيين ‏عشاي رباني فرا مي خواند تا با گروش به مسيحيت به بزرگترين مرد زمانه تبديل شود ‏‏124 .‏
اين نگاه قرون وسطايي حتي پس از رنسانس هم آنچنان اثر گذاشت كه مارتين لوتر ‏كشيش تجديدنظر طلب مغرب زمين هم ، با ترجمه يكي از بزرگترين آثار ضد اسلامي ‏در قرن سيزده ميلادي كه در ردّ قرآن بود همان مسير را دنبال كرد 125 ، اهريمن ‏پنداري پيامبر مسلمين وتركان عثماني آتش خشونت مسيحيان را شعله ور كرد . ‏حاكمان مسيحي اسپانيا بي توجه به بخشي ديگر از واقعيتهاي تاريخي گذشته مانند ‏همزيستي مسالمت جويانه مسيحيان در قلمرو اسلامي غرناطه 126 و يا حضور اجتماعي ‏فعال آنان در دولتهاي اسلامي وانصاف ومروت مسلمين با آنها كه برگرفته از آموزه ‏هاي قرآني بوده 127، با حافظه تاريخي پرخطاي خود سلوك خصمانه اتخاذ كرده وحتي ‏پس از اشغال كامل اندلس اجازه حيات به مسلمانان آن ديار ندادند . ‏

 

 

 

 

 

 

 

 

 


‏1- ابن خلدون : مقدمه ، ترجمه محمد پروين گنابادي ، 2/ 875 -876 ‏
‏2- ابن ايثر : الكامل في التاريخ ، 6/376 - 377 ‏
‏ ‏‎3- Pelayo ‎‎ ‎‏ ‏‎4- Asturias ‎شمالي ترين نقطه شبه جزيره ايبري در كنار خليج بيسكاي‎ ‎
‏ ‏‎5- La Reconquista ‎‏6- ‏اين صخره در منابع اسپانياي به نام قلل اروپا - ‏Picos de Europe‏. - معروف ‏است. ‏
‏7- اخبار مجموعه ، ص 34 و 61 ‏
‏ ‏‎8-Ferhando I ‎‏ ‏‎ ‎‏ ‏‎9 - Castile ‎‎ ‎‏ ‏‎10- Leon ‎‏ ‏‎11- Alfonso VI ‎‏ ‏‎12- ‎ToLedo ‎‏13- محمد عبدا... عنان : تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، 2/405 ‏
‏ ‏‎14- Granada ‎
‏ 15- اين كتاب با تحقيق خوب دكتر محمد رضوان الدايه استاد ادبيات اندلس در ‏دانشگاه دمشق وبا عنوان : " آخر ايام غرناطه " چاپ شده است . بيروت ( دارالفكر ‏المعاصر ) ودمشق (دارالفكر) ، 1423 ق . چاپ دوم ‏
‏ ‏‎16- Fernando ‎‎ ‎‏ ‏‎17- Aragon ‎‎ ‎‏ ‏‎18- Isabella ‎‏19- نبذه ‏العصر في اخبار ملوك بني نصر ، ص 100 ‏
‏20 - همان ، ص 101 ‏
‏21 - اين شهرك تاريخي در جنوب غرناطه يا گراناداي اسپانيا برجاست .‏
‏22- همان ، ص 103 ‏
‏23- عنان : تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، 5/230 ‏
‏24- نبذه العصر ، ص 109 ‏
‏25- عنان : تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، 5/206 ‏
‏26- همان ، ص 262 ‏
‏27 - مادرش عايشه هنگام آخرين نظاره امير از تپه اي مشرف برشهر به او گفت : ‏‏"فلتبك كالنساء ملكاًلم تستطع ان تدافع عنه كالرجال " اين تپه امروز در اسپانيا به ‏delMoro EL ultimo suspiro ‎‏ يعني آخرين ناله مسلماني مشهور است . ( عبدالواحد ‏ذنون طه ، در اسات اندلسيه ، ص 186 ) ‏
‏28- عبدالواحد ذنون طه : تاريخ العرب وحضارتهم في الاندلس ، ص 305 ‏
‏29- محمد عبده حتامله : التنصير القسيري لمسلمي الاندلس في عهد الملك الكاثو ليكيين ‏، ص 65 ‏
‏30- اسعد حومد : محنه العرب في الاندلس ، ص 193 ‏
‏31- عبدالواحد ذنون طه : حركه المقاومه العربيه الاسلاميه في الاندلس ، ص 22 ‏
‏32- همان ، ص 42 ‏
‏33- ‏Alpujarras ‎‏ ، بشرات منطقه اي كوهستاني در جنوب ومشرف بر درياي ‏مديترانه بود كه مسلماناني كه از مسيحيت اجباري فرار مي كردند در آنجا پناه مي ‏گرفتند .‏
‏34- همان ، ص 27-31 ‏
‏35- سلمي خضرا جيّوسي : ميراث اسپانياي مسلمان ، 1/353 ‏
‏36- دريك قصيده عربي برجاي مانده از آن دوران كه در عين ضعف ادبي سرشار از ‏معاني است ، دردل مردم با يزيد دوم عثماني ( 886- 918 ق / 1481- 1512 م ) ‏وسيماي اجتماعي اندلس وعمق كشتار وجنايت دولتهاي اسپانيا واضح است . ر.ك ‏‏(جيمس . ت.مونرو ) ‏
‏37- جمال يحياوي : سقوط غرناطه ومأساه الاندلسيين 1492 - 1610 م ، ص 255-‏‏260 ‏
‏ ‏‎38- Philip II ‎‏39- ‏پس از منع زبان عربي ، زبان قشتالي كه با حروف عربي نوشته مي شد در ميان آنها ‏رواج پيدا كرد . اين زبان به الخاميادو ( ‏Aljamido‏ ) يا عجمي معروف بود .‏
‏40- عادل سعيد بشتاوي : الاندلسيون المواركه ، ص 126 . تاريخ دولت اسلامي در ‏اندلس ، 5/343 ‏
‏41- الاندلسيون المواركه ، ص 132 . محنه العرب في الاندلس ، ص 212 .‏
‏42- تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، 5/349 ‏
‏43- همان ، ص 353 ‏
‏44- همان ، ص 359 ‏
‏45- الاندلسيون المواركه ، ص 149 ‏
‎46- Lerma ‎
‎47- Louis Cardiac ‎
‎48 - Andres Lope ‎
‏49- لويس كاردياك : الموريسكيون الاندلس والمسيحيون ، ص 23‏
‏50- همان ‏
‏51- همان ، ص 30‏
‏52- تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، ص 5/407 ‏
‏53- اين فرد ولادّه دختر المستكفي خليفه اموي اندلس است كه مي سرايد : ‏
‏ انا والله اصلح للمعالي وامشي مشيتي واتيه تيها ‏
‏ وامكّن عاشقي من صحن خدّي و اعطي قبلتي من يشتهيها
ديگري نيز درباره معشوق خود چنين گفته است : ‏
‏ الا ليت شعري هل سبيل لخلوه ينزه عنها سمع كل ‏مراقب ‏
ر. ك : ميراث اسپانياي مسلمان ، 2/996 -998 ‏
‏54- المقري : نفح الطيب في غصن الاندلس الرطيب ، 1/141 ‏
‏55- ابن قوطيه : تاريخ افتتاح الاندلس ، ص 94 ‏
‏56- اخبار مجموعه ، ص 38 . ابن عذاري : البيان المغرب في اخبار الاندلس والمغرب ، ‏‏1/54-58‏
‏57- البيان المغرب ، 2/43 ‏
‏58- عبدالحميد نعنعي : دولت امويان در اندلس ، ص 107 ‏
‏59- همان ‏
‏ ‏P.13 ‎‏ ‏‎60- R .Dozy : Spanish of Islam ‎‏61- ‏براي آشنايي با استقرار عرب وبربر در مناطق اندلس مي توان به كتب ذيل مراجعه ‏كرد :‏
‏ ابو عبيدالله بكري: جغرافيه الاندلس واروبا ، تحقيق عبدالرحمن الحجي ، بيروت ، ‏‏1965م ‏
ابن غالب : فرحه الانفس ، تحقيق لطفي عبدالبديع ، 1956 م .‏
مجهول المؤلف : ذكر بلادالاندلس ، تحقيق لويس مولينا ، مادريد ، 1983 م ‏
عبدالمنعم حميري : الروض المعطار في خبر الاقطار ، تحقيق احسان عباس ، بيروت ، ‏‏1984 ‏
ادريسي : نزهه المشتاق في اختراق الآفاق ، پورسعيد ، مكتبه الثقافه الدينيه ‏
‏ ‏‎62- Sarayossa ‎
‏63- اخبار مجموعه ، ص 42 ‏
‏ ‏‎64- Cardova ‎
‏65- همان ، ص 43 . البيان المغرب ، 2/32 ‏
‏66- تاريخ افتتاح الاندلس ، ص 17 ‏
‏67- اخبار مجموعه ، ص 49 ‏
‎68- Astorga ‎
‏69- همان ، ص 62 ‏
‎70- Arjona ‎

‏71- تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، 1/145 ‏
‏72- البيان المغرب ، 2/49 . اخبار مجموعه ، ص 99- 101‏
‎73- Beja ‎
شهري در كشور فعلي پرتغال در جنوب شرقي ليسبون ‏
‏74- البيان المغرب ، 2/52 . اخبار مجموعه ، ص 102 . تاريخ افتتاح الاندلس ، ص 54 ‏
‎75- Lipla ‎
‏76- اخبار مجموعه، ص 105 . البيان المغرب ، 2/53 ‏
‏77- اخبار مجموعه ، ص 98- 99 . تاريخ افتتاح الاندلس ، ص 53-54 .‏
‎78- Barcelona ‎
‏79- منظور دشمني عبدالرحمن فهري وسليمان اعرابي با يكديگر بود.‏
‏80- مانند قيام شقيا بن واحد مكناسي در 151 ق/ 768 م ، قيام بربرهاي منطقه تاكرنا ‏در 178 ق / 794 م و...‏
‏81- براي آشنايي با مشروح آن ر.ك: ناصري ؛ مقدمه اي بر تاريخ مغرب اسلامي ،ص ‏‏134- 136 ‏
‏82- البيان المغرب ، 2/77 .‏
‏83- اينها همان كساني اند كه در نظام اجتماعي اندلس به مستعربين مشهورند.‏
‏84- ساميه مصطفي مسعد : التكوين العنصري للشعب الاندلسي واثره علي سقوط ‏الاندلس، ص 85- 89‏
‏85- البيان المغرب ، 2/125‏
‏86- تاريخ افتتاح الاندلس ، ص 101 ‏
‏87- ابراهيم بيضون : الدوله العربيه في اسبانيه ، ص 262 ‏
‎88- Astigi ‎
‏89- همان ، ص 265 ‏
‏90- تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، ص 1/35‏
‏91- البيان المغرب ، 2/139 ‏
‎92- Mondej ‎
‏93- دولت امويان در اندلس ، ص 276 ‏
‎94- Combri ‎
‎65- Pedal ‎
‏96- تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، 2/423‏
‏97- عبدالله بن بلقين زيري ، التبيان ، ص 73 ‏
‎98- Sancho ‎
‎99- Navarre ‎
‏100- البيان المغرب ، 3/41- 43 ‏
‏101- همان ، ص 52 ‏
‏102- همان ، ص 99 ‏
‏103- اعمال الاعلام ، 2/139 ‏
‏104- السيد عبدالعزيز السالم : تاريخ المسلمين وآثارهم في الاندلس ، ص 364 ‏
‏105- ابن كردبوس: تاريخ الاندلس ، ص 68 . نقل از دراسات في تاريخ الحروب ‏الصليبيه في الاندلس ، ص 15‏
‏106- همان ، ص 26- 27 ‏
‏107- تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، 2/61 ‏
‏108- تاريخ العرب وحضارتهم في الاندلس ، ص 242 ‏
‏109- همان ، ص 241‏
‏110- البيان المغرب ‏
‎111- Inocentt IV ‎
‏112- تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، 4/414 ‏
‏113- مينو صميمي : محمد دراروپا ، ص 195 ‏
‎114- Simon Semeronis
‏115-‏‎ ‎همان ، ص 197 ‏
‎116- William Langland ‎
‏117- همان ‏
‎118- William Of Tyre ‎
‏119- در اين زمينه ر.ك به مقاله خانم شهرزاد ساسان پور با عنوان " نگرش صليبيان ‏به مسلمانان طي جنگ هاي صليبي "فصلنامه تاريخ اسلام ، قم موسسه آموزش عالي ‏باقرالعلوم ، تابستان 1384 ش ، شماره 22 ، ص 111 - 150‏
‎120- John of Segovia ‎
‎ ‎‏121- محمد در اروپا ، ص 221 ‏
‎122- Aenas Silvius ‎
‏123- همان ، ص 224 ‏
‏124- همان ، ص 225 ‏
‏125- همان ، ص 249 ‏
‏126- ابن خطيب غرناطي : الاحاطه في اخبار غرناطه ، 1/107 -114 ‏
‏127- علاوه بر آيات وروايات متعدد ، آثار مستقلي از عالمان مسلمان برجاي مانده كه ‏بيانگر اهميت گفتگو ومجادله علمي با ساير اديانست . در اين زمينه ر.ك به مقدمه كتاب ‏‏"حوار الاديان في الاندلس كه آن را احمد حجازي السقا نگاشته است. همين آموزه ‏ارزشمند اسلاميست كه موجب شد تا صلاح الدين ايوبي كه خود سالها شاهد بي ‏حرمتي هاي صليبيون بوده ، پس از آزادسازي بيت المقدس اجازه تعرض به مسيحيان ‏را ندهد وهمين رفتار حيرت انگيز صلاح الدين جنگجو ، ليسنگ نمايشنامه نويس آلماني ‏را وادار مي كند تا نمايشنامه ناتان حكيم را در سال 1780 م بنويسد ، در اين باره ‏ر.ك : ( ژولي ساد -اثر اندرون ،تساهل در انديشه غرب، ص 112-118 ومحمد در ‏اروپا ، ص 315- 320 ) ‏
منابع :‏
‏- قرآن كريم
‏- ابن ايثر : الكامل في التاريخ ، تحقيق علي شيري ، بيروت ، داراحياء التراث العربي ، ‏‏1408 ه .‏
‏- اخبار مجموعه ( مولف ناشناخته ) ، تحقيق ابراهيم الابياري ، قاهره ( دارالكتاب ‏المصري) وبيروت ( دارالكتاب اللبناني ) ، 1410 ق .‏
‏- ابن خطيب غرناطي ، الاحاطه في اخبار غرناطه ، تحقيق محمد عبدالله عنان ، قاهره ، ‏‏1973 م .‏
‏- اعمال الاعلام فيمن بويع قبل الاحلام ، تحقيق لوي پروونسال ، بيروت ، 1956 م .‏
‏- ابن خلدون ، مقدمه ، ترجمه محمد پروين گنابادي ، تهران ، بنگاه ترجمه ونشر كتاب ، ‏‏1359 ش .‏
‏- ابن عذاري ، البيان المغرب في اخبار الاندلس والمغرب ، تحقيق لوي پروونسال وسي ‏كولان ، بيروت ، دارالثقافه ، 1983 م .‏
‏- ابن قوطيه ، تاريخ افتتاح الاندلس ، تحقيق ابراهيم الابياري ، قاهره ( دارالكتاب ‏المصري ) وبيروت ( دارالكتاب اللبناني ) ، 1402 ق .‏
‏- بشتاوي ، عادل سعيد ، الاندلسيون المواركه دراسه في تاريخ الاندليسين بعد سقوط ‏غرناطه ، دمشق دار اسامه للنشر والتوزيع والطباعه ، 1985 م .‏
‏- بيضون ، ابراهيم الدوله العربيه في اسبانيه ، بيروت ، دار النهضه العربيه ، 1980 م
‏- جيوسي ،سلمي خضرا ، الحضاره العربيه الاسلاميه في الاندلس ، بيروت ، مركز در ‏اسات الوحده العربيه ، 1999 م ( ج 2 ) وترجمه فارسي آن ، مشهد ، بنيادپژوهشهاي ‏آستان قدس رضوي ، 1380 ش با عنوان " ميراث اسپانياي مسلمان "‏
‏- حتامله ، محمد عبده ، التنصير القسري المسلمي الاندلس في عهد الملكين الكاثوليكين ، ‏عمان ، 1980 م .‏
‏- حومد ، اسعد ، محنه العرب في الاندلس ، بيروت ، 1980 م ‏
‏- ذنون طه ، عبدالواحد ، حركه المقاومه العربيه الاسلاميه في الاندلس بعد سقوط ‏غزناطه ، بيروت ، دارالمدارالاسلامي ، 2004 م ‏
‏- ....................... تاريخ العرب وحضارتهم في الاندلس ، بيروت ، دارالمدار الاسلامي ، ‏‏2004 م ‏
‏- .................... در اسارت اندلسيه ، بيروت ، دارالمدار اسلامي ، 2004 م ‏
‏- زيري . امير عبدالله ، كتاب التبيان ، باهتمام لوي پروونسال ، قاهره ، 1955 ، م ‏
‏- ژاندرون .ژولي سادا ، تساهل در انديشه غرب ، ترجمه عباس باقري ، تهران ، نشر ‏ني ، 1378 ش.‏
‏- ساسان پور ، شهرزاد . فصلنامه تاريخ اسلام ، قم ، موسسه آموزش عالي باقرالعلوم ‏، تابستان ، 1384 ش . شماره 22 .‏
‏- سالم ، السيد عبدالعزيز ، تاريخ المسلمين وآثارهم في الاندلس ، بيروت ، 1962 م ‏
‏- صميمي ، مينو ، محمد (ص) در اروپا ، ترجمه عباس مهرپويا ، تهران ، انتشارات ‏اطلاعات ، 1382 ش .‏
‏- عنان ، محمد عبدالله ، تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، ترجمه عبدالمحمد آيتي ، تهران ‏، انتشارات كيهان ، ‏
‏- فرحات ، يوسف شكري ، غرناطه في ظل بني الاحمر ، بيروت ، 1402 ق ‏
‏- قرطبي ، ابوالعباس ، حوار الاديان في الاندلس ، تحقيق احمد حجازي السقا ، قاهره ، ‏مدبولي ، بي تا ‏
‏-كاردياك ، لويس ، الموريسيكون الاندلسيون والمسيحيون ، تعريب عبدالجليل التميمي ، ‏تونس ، 1983 م .‏
‏- مسعد ، ساميه مصطفي ؛ التكوين العنصري للشعب الاندلسي واثره علي سقوط ‏الاندلس ، قاهره ، 1424 ه ‏
‏- المقري ، احمدبن محمود ، نفح الطيب من غصن الاندلس الرطيب ، تحقيق احسان ‏عباس ومحمد محي الدين عبدالحميد ، بيروت ، دار صادر ، 1986 م .‏
‏- مونرو ، ت : جيمس . وثيقه اندلسيه عن سقوط غرناطه ، ترجمه محمد عبدالله ‏الشرقاوي ، بيروت ، دارالهدايه .‏
‏- النشار ، محمد محمود : دراسات في تاريخ الحروب الصليبيه في الاندلس ، قاهره ، ‏‏1424 ه .‏
‏- نبذه العصر في اخبار ملوك بني نصر ، تحقيق محمد رضوان الدايه ، دمشق ، دارالفكر ‏، 1423 ق ‏
‏- نعنعي ، عبدالحميد ، دولت امويان در اندلس ، ترجمه محمد سپهري ، قم ، پژوهشگاه ‏حوزه ودانشگاه ، 1380 ش.‏
‏- يحياوي . جمال ، سقوط غرناطه وماساه الاندليسين 1492- 1610 م ، الجزيره ، ‏دارهومه ، 2004‏‎ ‎

‎ Dozy . R : Spanish Islam . Trans by F .G . Stokes . London . 1913 . ‎

A review on the Islamic Andalusia's final days and its causes

Summary :‎
Andulusia or Islamic part of Iberian Peninsula has had con fronted ‎ups and downs for a long time during the eight centuries of Muslim's ‎rule and has been in conflict with Christian groups resisting against ‎Muslims , right from is early days .‎

Vast regions of Islamic territory of Andalusia have been captured by ‎Christians since 5th century ( A.H ) / 11th century ( A.D ) The fall of ‎Andalusia with its final heart rending events and blood shedding days ‎has been the outcome of a prolonged process ; Historical memory ‎about Islam and Christian relationships was Christians ' motive to ‎achieve this goal and Muslims' social situation and tribal conflicts ‎have been of great contribution to speed up this process . ‎

key words : Anddalusia , fall of Andalusia , Islam and Christian ‎relationships , abolishing Islam in Andalusia , Arab , Barber . ‎