در اين نوشتار برآنيم تا ضمن گزارش رخدادهاي پاياني اندلس علل آن را بررسي كرده ، ببينيم آيا مطابق رويكرد ابن خلدون بايد عقب ماندگي فرهنگي ، علمي وصنعتي را عامل زوال دولت اسلامي در اندلس دانست1 ، يا زمينه هاي اجتماعي ديرينه تر در آن سرزمين باعث شد تا در يك پروسه طولاني پرچم اسلامي از فراز خاك اندلس برداشته شود ؟ ويا آن گونه كه ابن ايثر معتقد است زمينه سقوط مسلمين در اندلس همچون حمله مسيحيان به شام در اواخر قرن پنجم هجري يك نبرد صليبي واز يك جنس وماهيت برخوردار بوده است .2
صحنه هاي تأمل برانگيز روزگار پاياني
زماني كه پلايو 3 ( ودر منابع عربي بلاي ) يكي از فرماندهان مسيحي واز مردم اشتورياس 4 جنبش باز پس گيري اسپانيا 5 را از صخره اي 6 به نام خود آغاز كرد 7 وپس از آن در قرن پنجم هجري / يازدهم ميلادي فرناندوي اول 8 ، پادشاه قشتاله 9 وليون 10 اين جنبش را تقويت كرد ، وفرزندش آلفونسوي ششم 11 داعيه پدر را پي گرفت ، اين نهضت با سقوط طليطله 12 در صفر 478 ق/ ص 1085 م وارد مرحله جديدي شد واز آن پس تعادل قوا در اندلس به هم ريخت13.
هر چند دولت صنهاجي مرابطين ( 454 - 541 ق / 1062 - 1147 م ) به كمك مسلمين اندلس آمده وبخشهايي از سرزمينهاي اشغال شده را به قلمرو اسلامي بركرداند ، اما اتحاد دولتهاي ميسيحي در اسپانيا كارساز شد و با سقوط غرناطه 14 در سال 897 ق / 1492 م سلطه اسلامي در شبه جزيره ايبري محو شد .
تنها منبعي كه مقارن روزهاي واپسين سيادت مسلمين در اندلس نوشته شده واز آن روزگار گزارش زنده ارائه مي دهد نبذه العصر في اخبار ملوك بني نصر 15 از نويسنده اي ناشناخته است . نويسنده آنچه را در دوران سه پادشاه آخرين بنو نصر يعني ابوالحسن علي بن سعد ، فرزندش ابو عبدالله صغير وبرادرش محمدبن سعد معروف به ابوعبدالله زغل كه در فاصله 868 تا 897 ق / 1464 - 1492 م حكومت كرده اند ، ديده به تصوير كشيده است .
طبق اين گزارش پادشاه قشتاله فرناندو 16 كه با ملكه ارغون 17 به نام ايزابل ازدواج كرده ودولت واحدي را تشكيل داده بود در دوازدهم جمادي الثاني سال 896 ق آهنگ غرناطه كرد 19 وپس از محاصره اين آخرين سنگر ، با بناي پايگاهي براي نظاميانش به نام شنتفي20 كه با نام سانتافه يا - santafe - در تاريخ اسپانيا ماندگار است 21 ، در مدت هفت ماه جمع زيادي از مسلمانان را كشت 22 . با تسليم شهر غرناطه در اوايل سال 897 ق/ 1492 م معاهده اي در بيش از شصت بند ميان دو طرف امضا شد .23 بر طبق اين معاهده ، مسلمانان ضمن برخورداري از امنيت كامل جاني ومالي و آزادي در تجارت ودادستد ، بر دين خود باقي مانده ومطابق با شريعت اسلامي زندگي مي كردند . اما مسيحيان بر خلاف تعهدات خود بر مسلمانان سخت گرفتند " ثم بعد ذلك دعا هم الي نصرانيه 24 " . آخرين پادشاه بنو احمر هم كه از مسيحيان تعهد گرفته بود در پناه دولت قشتا له باشد 25 ، با امضاي سند جديدي خود را خادم پادشاه وملكه مسيحي خوانده26، در سال 898 ق با گريه اي زنانه آخرين فغان را برداشت 27 . هر چند طبق معاهده اي كه به امضاء رسيده بود ، به مسلمين آزادي در دين ، سنن و زبان اعطا شده بود .اما مسيحيان با ورود به غرناطه ، ميراث مكتوب مسلمين را سوزاندند 28 . مالكان مسلمانان تحت سلطه اشرف ونجباي مسيحي درآمدند وبه مرور مسلمين در كمپها ومكانهاي مشخص سكونت داده شدند 29 . ادامه اين فشارها عكس العملهاي شديدي از جانب مسلمين در پي داشت .
نخستين عكس العمل آنها ، قيام " حي البيّازين " در 904 ق بود . از سوي پليس مسيحي شهر ونيز يكي از خادمان كاردينال خيمنس به دختري مسلمان بي حرمتي شد .انقلابيون به خادم كليسا دست نيافتند ، ولي مرد پليس را كشتند 30 و نهايتاً با وساطت حاكم مسيحي غرناطه رام وآرام شد 31 . در همين زمان بود كه دادگاه تفتيش عقايد در غرناطه تاسيس شد 32 . و اين سرآغاز مهاجرت به شمال افريقا يا پذيرش تدريجي واجباري آئين مسيحيت ( تنصير ) بود .
دومين قيام دو سال بعد در بشرات 33 در جنوب غرناطه آغاز شد . اين قيام با هجوم گسترده مسيحيان عليه مسلمانان بي سلاح وغيرنظامي از جمله زنان وكودكان سركوب شد 34 . مسلمانان اندلس پس از اين سركوب ، از هم دينان خود در مشرق يعني دو دولت مماليك وعثماني مدد جستند . اما جوابي نيافتند .
" كسي كه از غرناطه براي درخواست كمك به قاهره رفت ، محقق مشهور " ابن ازرق " بود . كه زماني به عنوان قاضي القضات در غرناطه به كار قضاوت اشتغال داشت و در حقيقت در اواخر عمر نيز در ميان مالكيهاي بيت المقدس همين سمت را به عهده داشت . در مورد سالي كه وي تلاشش را براي جلب دوستاني در شرق آغاز كرد نوعي ترديد وجود دارد ، هر چند با توجه به اظهارنظر المقري مبني بر اين كه آن سال " بعد از پيروزي دشمن در اندلس " بوده . به نظرمي رسد كه زمان آن بعد از 897 .ق / 1492 م بوده باشد . گفته مي شود پادشاه مملوك كه او را به حضور پذيرفت قايت باي بود كه در 901 ق / 1496 م درگذشت . آنچه ابن ازرق از قايت باي مي خواست " احياي اندلس " بود. اين درخواست درست همان چيزي بود كه " كاملاً دست نيافتني " تلقي مي شد . بنابر آنچه المقري اظهار مي دارد به خوبي در مي يابيم كه اين ماموريت كاملاً به شكست منجر شد " 35 .
درد دل مردم مسلمانان اندلس ومدد جستن آنها از سلطان بايزيد عثماني سودي نبخشيد. زيرا در اين ايام دو دولت عثماني ومماليك با يكديگر درگير بودند36 .
به استناد سند ديگري چهل سال بعد مردم اندلس دوباره نامه اي به اسلامبول براي سليمان قانوني فرستادند واز او همراهي خواستند 37 . بزرگ ترين قيام مسلمانان اندلس در سال 976 ق وعصر فيليپ دوم 38 پادشاه اسپانيا رخ نمود . او كه بر خلاف پدرش - شارل كن - بسيار متعصب وخشن بود ، در سال 975ق قانون تحريم زبان 39 ولباس عربي را كه نيم قرن قبل وضع شده ، ولي اجراي آن به تعويق افتاده بود مجدداً ابلاغ كرد. اين بر اساس آداب وسنن مسلمان لغو شد . ابلاغ آن فرمان در اندلس در سالروز سقوط غرناطه بود ، تا از آن پس به عنوان روز ملي ويكي از اعياد مسيحي تكريم شود 40 .
اين حادثه خشم مسلمين اندلس ( موريسكها )را برانگيخت و در بشرات فردي به نام فرج كه ظاهراً از بازماندگان خاندان عرب نژاد بنوسراج در عصر بنوا حمر بود قيام خود را در سال 976 ق آغاز كرد و از آنجا به غرناطه آمد 41 .
به علت همراهي نكردن مسلمانان غرناطه با او دوباره از شهر به منطقه البشرات رفت . اين انقلاب بزرگ كه پايان حركت هاي فراگير ضد حكومتي بود بيش از دو سال به طول كشيد ورهبر بعدي آن فرناندوقرطبي كه به اعتبار اصالت عربيش محمدبن اميه خوانده مي شد 42 فداكاري ها كرد وپس از او پسر عم وجانشينش " ديگولوپث " كه " ابن عبّو " خوانده مي شد با نام " مولاي عبدالله محمد " راه او را ادامه داد 43 . اما پس از مقاومت هاي مردانه مخفيگاهش لو رفت وسر بريده ااش در غرناطه بر فراز دكلي قرار گرفت 44 . اين قيام آنچنان براي اسپانيا گران آمد كه فيليپ دوم در سال 978 ق / 1570 م فرمان خروج همه مسلمانان از غرناطه ومصادره اموالشان را صادر كرد ودر پس آن و با احتساب اخراج مسلمين غرناطه توسط دون خوان اتريشي برادر غير شرعي فيليپ كه مامور مقابله با قيام مسلمانان بود نزديك به پنجاه هزار نفر از غرناطه به ساير نقاط كوچانده شدند 45 .
در سال 1018 ق/ 1609 م قانون تبعيد نهايي مسلمانان موريسك توسط لرما 46 نخست وزير اسپانيا صادر شد . مسلمين اندلس در فاصله سقوط غرناطه تا تبعيد نهايي ، وفاداري خود به اسلام وخويشتن عربي را مورد توجه داشتند . دكتر لويس كاردياك 47 در رساله دانشگاهي خود مصاديقي از اين اهتمام را ذكر مي كند . مثلاً اندره لوپز 48 يك مسلمان موريسك كه بعد از انقلاب بشرات تبعيد شده بود در برابر دادگاه تفتيش عقايد آرزو مي كند تا قبل از مرگش به هويت عربيش باز گردد49. يا زني عربي الاصل در مادريد وقتي مورد سرزنش قرار مي گيرد به عربيت خود افتخار مي كند 50. همچنين در سال 981 ق وقتي جواني را كه از اعراب طليطله است سنگ بارانش مي كنند مي گويد " من تا نخاع استخوانم عربي ام 51 "
اين اخراج وتبعيد خاتمه يافت . اخراجي كه به قول يك كارد دينال فرانسوي " از نظر جسارت وتوحش سخت ترين حادثه اي است كه تاريخ ضبط كرده است 52 " اما اوراق سياهي در تاريخ سياسي اجتماعي مسيحيت برجاي ماند .
چرا اين چنين شد ؟
نگارنده برآن نيست تا مشخصات فرهنگي واخلاقي جامعه اسلامي اندلس در عصر ملوك الطوائف يا اواخر عصر اموي را ناديده بگيرد ومثلاً به آنچه خليفه زاده اموي در قرن پنجم هجري مي سرايد واين سروده كه بيانگر انحطاط اخلاقي واجتماعي است ياسروده دختر يكي از پادشاهان ملوك الطوائف بنوصمادح ( 403- 484 / 1013 - 1091 م ) كه دلداده خدمتگزار قصر پدرش بوده بي توجه باشد 53 اين" پست اخلاقي " واقعيتي است كه مانند ابن حزم هر چند به علت دلدادگي به خاندان اموي آن را با مبالغه واغراق تصوير مي كنند ، اما بايد بپذيريم اين عوامل فرهنگي با آنچه بايد زمينه اجتماعي وتاريخيش خواند در سقوط اندلس قابل مقايسه نيست .
كمي به عقب برگرديم .
اعراب كه نخستين گروه آْنها به همراه سپاه بربري طارق بن زياد به اندلس آمده بودند ، با حضور " طالعه موسي بن نصير " در 93 ق 54 و طالعه بلج بن بشر قشيري در سال 123 ق 55 تقويت شده و از آن پس اثر گذارترين گروه اجتماعي در اندلس به شمار آمدند . قدرت طلبي دو جريان تاريخي قيسي ويماني ومنازعات ديرينه آنها با يكديگر در اندلس هم همانند مشرق اسلامي بروز پيدا كرد .
عبدالملك بن قطن فهري والي يماني اندلس ( 114 - 116 و 121 - 124 ق ) كه شاهدي بازمانده از واقعه حرّه واقم بود ، با كينه كهنه اي كه از شاميان وقيسيان داشت از ابن حبحاب والي قيسي قيروان جدا شده و اعلان استقلال كرد ورفتار تند وخشن او با بربرها باعث شد تا " بربرهاي اندلس به تبعيت از قيام بربرزناته در شمال افريقا كه غزوه الاشراف را پي نهاده بودند ، در سراسر اندلس قيام كنند 56 " .
عبدالملك فهري مجبور شد براي فرونشاندن قيام بربرها ، از شاميان عرب آنسوي آب به رهبري بلج بن بشير قشيري كمك بخواهد . وحدت مصلحتي اعراب قيسي ويماني كه براي برخورد با بربرهاي قيامگر شكل گرفته بود ، با كشتار بيرحمانه بربرها در سال 123 ق پايان گرفت 57 . اين كشتار بربرها ، باعث شد تا بربرهاي مناطق شمالي شبه جزيره ، مقر خود را ترك كرده به سرزمين اصلي يعني شمال افريقا بازگردند .58 در نتيجه آلفونس اول يا آلفونس كاتوليكي داماد پلايوكه پس از فرزند پلايو به قدرت رسيده بود ، اين مناطق تخليه شده را ضميمه دولت خود در اشتورياس كرد 59 .
اين نخستين شكاف بين عرب وبربر اندلس را بايد شكافي تاريخي قلمداد كرد وهمين بود كه سينه بربر بازمانده اندلس را در تمام دوران پس از آن از كينه نسبت به عرب پر كرد . البته نبايد تأثيرپذيري بربرها از انديشه خوارج را كه منادي مساوات اجتماعي وعدالت بودند در روند مبارزات ضدعربي آنها ناديده گرفت . البته كساني مانند رينهات دوزي مستشرق هلندي معتقدند علت اصلي خصومت عرب وبربر در اندلس استقرار عربها در مناطق حاصلخيز اندلس وبالطبع بهره مندي بيشتر آنها بود 60 كه نمي توان پذيرفت . زيرا بخشي از بربرها در مناطق حاصلخيز مانند جزيره الخضراء ساكن بودند 61.
پس از قتل عبدالملك بن قطن فهري ، پسرانش - اميه وقطن - به سرقسطه 62 در شمال رفته وبا همدستي گروهي از اعراب ضدشامي وبربر با بلج بن بشر مقابله كردند 63 . پيكار در شوال سال 124 ق در شمال شرقي قرطبه 64 رخ داد 65 .
با مرگ بلج بن بشر در همان ايام ، شاميها كه پيروز ميدان جنگ بودند ، امور اندلس را به شامي ديگر - ثعلبه بن سلامه عاملي - كه كمتر از يك سال حكومت داشت سپردند66 . با حضور ابوالخطار حسام بن ضرار كلبي در سال 125 ق چند ماهي آرامش وهمزيستي قبايل عرب با يكديگر وبا بربرها هويدا بود . به طوري كه او ونظاميانش به سپاه عافيت (عسكر العافيه ) معروف شدند 67 . اما پس از مدتي كوتاه ، او هم گرايشات يماني خود را بروز داد . بحران قبيلگي اعراب مقيم شبه جزيره تا حضور عبدالرحمن الداخل نواده هشام بن عبدالملك كه توانست وحدت سياسي را با بنيان دولت جديد به ارمغان آورد ، ادامه داشت .
همچنين در سالهاي پاياني عصر واليان وكمي پيش از شكل گيري اميرنشين اموي اندلس، گرسنگي واستمرار جنگهاي داخلي موجب شد تا مسلمانان ، مناطق شمالي از جمله اشتورقه 68 را ترك كرده وتعداد زيادي از آنها به شمال افريقا پناه بردند .
آنگونه كه نويسنده اخبار مجموعه نوشته است در نتيجه اين بحران : " فخف سكان الاندلس69 "در اين سالها آنچه محقق شد كاهش قواي مسلمين در اندلس وتقويت پايگاههاي مسيحيان در شمال اسپانيا بود . در اين روزگار از تمامي شهرهاي شمال ايبري فقط اربونه 70در دست مسلمين مانده بود كه آن هم در سال 142 ق سقوط كرد. 71
حتي در دوران حكومت امويان اندلس كه تا حدود زيادي وحدت سياسي مشهود بود خصومت قبيلگي اعراب با يكديگر وآنها با بربرها ، جنگهاي امويان با دولتهاي مسيحي شمال را تحت الشعاع قرار مي داد ونتيجه مستقيم آن تضعيف مسلمين ، كاهش قلمرو سياسي آنها وتقويت مسيحيان اسپانيا بود .
از همان آغاز عصر امويان كه عبدالرحمن الداخل جبهه متحد قيسي يوسف فهري وصميل بن حاتم را درهم شكست 72 ، يك يماني مقيم باجه 73 عليه دولت اموي در سال 143 ق / 763 م قيام كرد . وي كه علاء بن مغيث يحصبي بود با همراهي يمانيها خود را امير خلافت عباسي خواند74.
شش سال بعد يماني ديگري به نام سعيد يحصبي معروف به مطري در لبله 75 در غرب اشبيليه قيام كرد وكشته شد 76 . مثلث متحد يماني هم به رهبري عبدالغافر يحصبي ، حيوه بن ملامس وعمربن طالوت كه خيل عظيمي از بربرهاي ضداموي را در غرب اندلس بسيج كرد با قتل بسياري از اعراب وبربرها فروپاشيد 77 .
دستگاه خلافت عباسي كه فروپاشي دولت اموي اندلس را تمايل داشت عبدالرحمن بن حبيب فهري معروف به صقلبي ( اسلاوي ) كه يماني بود در سال 158 ق/ 769 م را به اندلس فرستاد تا به كمك دو يماني ديگر يعني سليمان بن يقظان كلبي حاكم شهر برشلونه78 وحسين بن يحيي انصاري والي سرقسطه آرزوي خليفه عباسي را محقق كنند. اين جبهه يماني كه خود به علت اختلافات دروني انشعاب كرده بود 79 ، طرفي نسبت ويكي يكي در برابر عبدالرحمن اموي ساقط شدند . آنچه در اين همه قيامها وجنگها ثابت بود . كشتار وحذف بخش قابل توجهي از مردم مهاجر عرب وبربر در شبه جزيره ايبري بود .
در كنار منازعات حكومت اموي اندلس با يمانيها وقيسيها ، بربرها نيز حركتهايي چند ضدحكومت اموي شكل دادند 80 واز عصر حكم بن هشام سومين امير اموي ، مولدين يعني نسل دوم اسلام آورندگان عصر فتوح ( اسالمه ) به جمع آنها پيوستند . قيام معروف آنها در 202 ق / 808 م در اطراف قرطبه كه بنام " انقلاب ربض " در تاريخ ثبت است 81 به مهاجرت برگشت ناپذير گروهي بزرگ از مسلمانان قرطبه به شمال افريقا واسكندريه منجر شد 82.
در عصر عبدالرحمن دوم كه تا حدودي تسامح ومدارات با مسيحيان اندلس بيشتر بود پديده استعراب يا عرب گرايي كه مبّين اقبال مسيحيان ذمي اندلس به زبان عربي وفرهنگ مسلمانان بودقابل توجه است 83 . كه در نهايت زمينه گرايش به اسلام را در ميان آنها رواج مي داد . اين اقبال و رويكرد خشم مسيحيان متعصّب را برانگيخت وجمع ديگري از همين مستعربين به تحريك كليسا برخاسته ، خواستارمقابله جدي با مسلمين ودولت اسلامي شدند 84 .
مولدين پيش گفته كه در بسياري از مناطق اكثريت داشتند با اصرار بر حفظ قوميت اسپانيايي خود ، در صورت رفتار عرب گرايانه دولتهاي اسلامي اندلس از خود گرايشهاي قومي شديد نشان داده و در حركتهاي ضد دولتي شركت پيدا كرده يا خود بنيانگذار آن مي شدند .
طليطله بزرگ ترين مركز تجمع مولدان وكانون حركتهاي ضد دولتي شاهد جنبشهايي بود كه بعضاً با حمايت مسيحيان رخ مي داد . در سال 214 ق يك پيشه وراندلسي به نام هاشم ضرّاب در اين شهر شورش كرد واعراب وبربر منطقه را مورد هجوم قرار داد وپس از دوسال سركوب شد 85 .
عبدالرحمن جليقي در نيمه قرن سوم جنبش ضد دولتي ديگري را از مولدين شكل داد وبا كمك پادشاهان مسيحي اشتورقه قريب بيست سال قواي امويان را صرف خود كرد وبه تعبير ابن قوطيه رهبر مولدين غرب اندلس شد 86.
مهم ترين شورش مولدين در دوره اسلامي اندلس ، جنبش عمر بن حفصون عليه دولت قرطبه بود 87 . او توانست از جيان در شرق تا استجه 88 در غرب را قلمرو خود كند 89 . اين شورشگر اندلسي در عصر عبدالله بن محمد امير اموي ( 275 - 300 ه ) تا نزديك قرطبه آمد وبر دژپولاي در جنوب شرقي پايتخت مسلط شد 90 و در سال 286 ق به مسيحيت گرويد .91همكاري مسيحيان معاهد يا مستعربان با اين مولدين ودولتهاي مسيحي از نكات برجسته در مبارزه مسيحيان عليه مسلمين اندلس است . مولدين با حمايت ومساعدت آنها توانستند قلعه منت شاقر يا مندخار 92 در شمال شرقي غرناطه را اشغال كرده وجمعي از اعراب را سر ببرند 93 . آنها در محاصره واشغال قلمريه 94 در سال 456 ق پادشاه قشتاله را ياري كردند . اين شهر شمالي پرتغال را منصور بن ابي عاصر در 375 ق فتح كرده بود . به قول پيدال 95 تاريخ نگار غربي ، آنها خدمات مهمي به مسئله رهايي مسيحيان كردند 96 . جنگها و منازعات دولتهاي عصر ملوك الطوائف با يكديگر وسودجويي مسيحيان در اين ميان از عوامل عمده سقوط مسلمين بود .
وهمانطور كه سسنندو ( ششنند ) يكي از مستعربان معاهد ومشاور آلفونس ششم مي گويد وعبدالله بن بلقين زيري امير غرناطه آْن را در خاطرات خود به نام التبيان براي ما بازگو كرده است :
" مقصود - يعني آزادسازي اسپانيا - وقتي حاصل مي آيد كه مهاجمان ( مسلمانان ) ناتوان وناتوانتر شوند وديگر براي ايشان نه اموالي مانده باشد ونه مردان جنگجو.آنگاه ما آن سرزمين را بي هيچ رنجي بازپس خواهيم گرفت 97 " .
فرزند منصور بن ابي عامر به نام عبدالرحمن كه از جانب مادر به گارسياي دوم يا سانچو 98 پادشاه نبره 99مي رسيد و خود به شنجول ملقب شده بود و در سرهواي خلافت داشت در عصر هشام دوم خليفه اموي ( 366 - 399 ه ) با لقب مامون اعلان ولايت عهدي كرد . 100 اما اين اقدام ناشايسته او خشم خاندان اموي را برانگيخت وموجب شد تا محمدبن هشام بن عبدالجباربن عبدالرحمن سوم با همدستي اعراب قيسي وبربرها زمانيكه عبدالرحمن به جنگ با مسيحيان رفته بود ، واقعه بزرگي موسوم به الفتنه البربريه را در سال 399 ق خلق كند 101 .
اين حادثه شورشها وجنبشهاي ديگري را درپي داشت . ضمن آنكه قتل عبدالرحمن عامري در همانسال ، مسيحيان را به سمت جنوب پيش برد وزماني كه هشام دوم براي دومين بار به خلافت رسيد ( 400- 403 ق ) بحرانهاي پي در پي بربرها ، او و مردم قرطبه را نا اميد ومجبورشان كرد تا به مسيحيان پناه ببرند . مسيحيان نيز به ازاي بازپس گيري بيش از دويست دژاز دژهاي آزاد شده عصر عامري به خليفه اموي ومردم قرطبه كمك كردند 102 .
با انقراض كامل دولت اموي اندلس كه به قول ابن خطيب غرناطي " لا يبقي احد بقرطبه من بني اميه ولا يكنفهم احدا "103 هر منطقه از اندلس كه هويت اجتماعي خاص خود را داشت ، هواي استقلال در سر داشت واين خود زمينه مناسبي براي تجزيه وبرون رفت مسلمين از اندلس بود .
پس از فروپاشي دولت اموي وظهور عصر ملوك الطوائف وحدت سرزميني كاملاً آسيب ديد وبحرانهاي اجتماعي بربرها ، متعالبه وحتي اعراب شدت گرفت ومسيحيان به راحتي پيش رفتند، و در اين مسير از دشمني ملوك الطوائف با يكديگر بهره گرفتند . توصيف ابن كردبوس از اين دوره " واشتعلت بكل مكان النار 105 " وسروده فقيه ابن عسال بهترين تصوير از اين دوره است :
باتت قلوب المسلمين برعبهم فحما تنا في حربهم جبناء
جنگ بنوعباد با بربرهاي بنوزيري به خاطر غرناطه كه با جانبداري آلفونس ششم از بنوعباد صورت گرفت واراضي غرناطه ودژهايي در جنوب غربي جيان به مسيحيان واگذار شد 107. يا نبرد بنو هود با بنوذوالنّون در سال 436 ق با حمايت دولتهاي مسيحي 108 و جدال بنو تجيب امراي سرقسطه با بربرهاي بنوزيري كه با حمايت دولتهاي مسيحي شمال اسپانيا مثل برشلونه وليون شكل گرفت 109 و مردم سرقسطه امير دولت متبوع خود را به خيانت متهم كردند 110 از آن نمونه است .. وقتي ابوالعلي المامون خليفه موحدي به قصد تصاحب تخت خلافت از اندلس به مراكش آمد ، از فرناندوي سوم پادشاه قشتاله خواست تا او را عليه مخالفانش كمك كند .
فرناندو علاوه بر گرفتن چند دژ در اندلس ، اجازه ساخت كليسا در مراكش را هم از موحدين گرفت . متعاقب آن پاپ اينوسان چهارم 111 جانشين وفرزند مامون را به كيش مسيحيت دعوت كرد 112. اگرچه او نپذيرفت ، اما در دوره پاياني موحدين ، مسيحيان امتيازات ويژه اي در اندلس ومغرب الاقصي كسب كردند .
از سوي ديگر ، ذهنيت مسيحيان از مسلمين چه به علت برخوردهاي پيشين آنها وچه به خاطر تصوير تاريخي از اسلام انگيزه قوت بخشي بود تا دولتهاي مسيحي اسپانيا متحداً وبا حمايت كليساي پاپ با تعقيب وخشونت نسبت به حذف مسلمانان اقدام كنند . از شكست سنگين اروپا در جنگهاي صليبي به رغم دو قرن حضور در صفحات شرقي مديترانه چيزي نگذشته بود . اگر چه در ميان متفكران مسيحي بودند كساني مانند راجر بيكن كه ترويج منطقي ومسالمت آميز تعاليم مسيحي را راه مناسب غلبه بر اسلام ومسلمين مي دانستند 113 ، اما آنچه بيشتر در حافظه تاريخي مسيحيان نقش بسته بود دكترين جهانگرد ايرلندي سيمون سيمرونيس 114 در قرن چهارده ميلادي بود كه از مسلمين به خوك وچهارپا ياد مي كرد 115 . ويا نگاه شاعر انگليسي همان دوران به نام ويليام لنگلند 116 كه پيامبر اسلام را همانند كاردينالي خيانت پيشه مي دانست كه با تاسيس فرقه اي جديد در عربستان مرتد شده است 117. همانند نگاه ويليام صوري 118 در كتاب تاريخ جنگهاي صليبي اش كه به رغم حضور زندگي در مشرق اسلامي وآشنايي نزديك با مسلمانان ناجوانمردانه از اسلام ومسلمين مي نويسد 119 . اين نگرش ضد اسلامي قرون وسطايي آنچنان گسترده وغالب بود كه حتي زماني كه اسقف مشهور اسپانيا به نام جان سگوويايي 120 تصميم گرفت براي بررسي ماهيت الهي و آسماني به كمك يك اسپانيايي مسلمان ترجمه دقيقي از قرآن ارائه دهد ، پس از مرگش در سال 1458 م وكمي پيش از سقوط اندلس ، آن ترجمه به طور مرموزي ناپديد شد 121 ، واين خردمند سگوويايي نتوانست " مكتب مسالمت جويي " خود را در غرب مسيحي نهادينه كرده ، شاگرداني اثرگذار برجاي گذارد . بي شك فتح قسطنطنيه نگرش منفي حاكم بر غرب را تقويت كرد . پاپ " آئناس سيلويوس "122 كه مقارن سقوط پايتخت روم شرقي بر اريكه كليساي بزرگ تكيه زده بود وارشادات جان سگوويايي درباره ضرورت همزيستي مسالمت آميز اسلام ومسيحيت در او اثر نكرده بود 123 ، در نامه اي به سلطان فاتح عثماني او را به غسل تعميد وبازگشت به آيين عشاي رباني فرا مي خواند تا با گروش به مسيحيت به بزرگترين مرد زمانه تبديل شود 124 .
اين نگاه قرون وسطايي حتي پس از رنسانس هم آنچنان اثر گذاشت كه مارتين لوتر كشيش تجديدنظر طلب مغرب زمين هم ، با ترجمه يكي از بزرگترين آثار ضد اسلامي در قرن سيزده ميلادي كه در ردّ قرآن بود همان مسير را دنبال كرد 125 ، اهريمن پنداري پيامبر مسلمين وتركان عثماني آتش خشونت مسيحيان را شعله ور كرد . حاكمان مسيحي اسپانيا بي توجه به بخشي ديگر از واقعيتهاي تاريخي گذشته مانند همزيستي مسالمت جويانه مسيحيان در قلمرو اسلامي غرناطه 126 و يا حضور اجتماعي فعال آنان در دولتهاي اسلامي وانصاف ومروت مسلمين با آنها كه برگرفته از آموزه هاي قرآني بوده 127، با حافظه تاريخي پرخطاي خود سلوك خصمانه اتخاذ كرده وحتي پس از اشغال كامل اندلس اجازه حيات به مسلمانان آن ديار ندادند .
1- ابن خلدون : مقدمه ، ترجمه محمد پروين گنابادي ، 2/ 875 -876
2- ابن ايثر : الكامل في التاريخ ، 6/376 - 377
3- Pelayo 4- Asturias شمالي ترين نقطه شبه جزيره ايبري در كنار خليج بيسكاي
5- La Reconquista 6- اين صخره در منابع اسپانياي به نام قلل اروپا - Picos de Europe. - معروف است.
7- اخبار مجموعه ، ص 34 و 61
8-Ferhando I 9 - Castile 10- Leon 11- Alfonso VI 12- ToLedo 13- محمد عبدا... عنان : تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، 2/405
14- Granada
15- اين كتاب با تحقيق خوب دكتر محمد رضوان الدايه استاد ادبيات اندلس در دانشگاه دمشق وبا عنوان : " آخر ايام غرناطه " چاپ شده است . بيروت ( دارالفكر المعاصر ) ودمشق (دارالفكر) ، 1423 ق . چاپ دوم
16- Fernando 17- Aragon 18- Isabella 19- نبذه العصر في اخبار ملوك بني نصر ، ص 100
20 - همان ، ص 101
21 - اين شهرك تاريخي در جنوب غرناطه يا گراناداي اسپانيا برجاست .
22- همان ، ص 103
23- عنان : تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، 5/230
24- نبذه العصر ، ص 109
25- عنان : تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، 5/206
26- همان ، ص 262
27 - مادرش عايشه هنگام آخرين نظاره امير از تپه اي مشرف برشهر به او گفت : "فلتبك كالنساء ملكاًلم تستطع ان تدافع عنه كالرجال " اين تپه امروز در اسپانيا به delMoro EL ultimo suspiro يعني آخرين ناله مسلماني مشهور است . ( عبدالواحد ذنون طه ، در اسات اندلسيه ، ص 186 )
28- عبدالواحد ذنون طه : تاريخ العرب وحضارتهم في الاندلس ، ص 305
29- محمد عبده حتامله : التنصير القسيري لمسلمي الاندلس في عهد الملك الكاثو ليكيين ، ص 65
30- اسعد حومد : محنه العرب في الاندلس ، ص 193
31- عبدالواحد ذنون طه : حركه المقاومه العربيه الاسلاميه في الاندلس ، ص 22
32- همان ، ص 42
33- Alpujarras ، بشرات منطقه اي كوهستاني در جنوب ومشرف بر درياي مديترانه بود كه مسلماناني كه از مسيحيت اجباري فرار مي كردند در آنجا پناه مي گرفتند .
34- همان ، ص 27-31
35- سلمي خضرا جيّوسي : ميراث اسپانياي مسلمان ، 1/353
36- دريك قصيده عربي برجاي مانده از آن دوران كه در عين ضعف ادبي سرشار از معاني است ، دردل مردم با يزيد دوم عثماني ( 886- 918 ق / 1481- 1512 م ) وسيماي اجتماعي اندلس وعمق كشتار وجنايت دولتهاي اسپانيا واضح است . ر.ك (جيمس . ت.مونرو )
37- جمال يحياوي : سقوط غرناطه ومأساه الاندلسيين 1492 - 1610 م ، ص 255-260
38- Philip II 39- پس از منع زبان عربي ، زبان قشتالي كه با حروف عربي نوشته مي شد در ميان آنها رواج پيدا كرد . اين زبان به الخاميادو ( Aljamido ) يا عجمي معروف بود .
40- عادل سعيد بشتاوي : الاندلسيون المواركه ، ص 126 . تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، 5/343
41- الاندلسيون المواركه ، ص 132 . محنه العرب في الاندلس ، ص 212 .
42- تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، 5/349
43- همان ، ص 353
44- همان ، ص 359
45- الاندلسيون المواركه ، ص 149
46- Lerma
47- Louis Cardiac
48 - Andres Lope
49- لويس كاردياك : الموريسكيون الاندلس والمسيحيون ، ص 23
50- همان
51- همان ، ص 30
52- تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، ص 5/407
53- اين فرد ولادّه دختر المستكفي خليفه اموي اندلس است كه مي سرايد :
انا والله اصلح للمعالي وامشي مشيتي واتيه تيها
وامكّن عاشقي من صحن خدّي و اعطي قبلتي من يشتهيها
ديگري نيز درباره معشوق خود چنين گفته است :
الا ليت شعري هل سبيل لخلوه ينزه عنها سمع كل مراقب
ر. ك : ميراث اسپانياي مسلمان ، 2/996 -998
54- المقري : نفح الطيب في غصن الاندلس الرطيب ، 1/141
55- ابن قوطيه : تاريخ افتتاح الاندلس ، ص 94
56- اخبار مجموعه ، ص 38 . ابن عذاري : البيان المغرب في اخبار الاندلس والمغرب ، 1/54-58
57- البيان المغرب ، 2/43
58- عبدالحميد نعنعي : دولت امويان در اندلس ، ص 107
59- همان
P.13 60- R .Dozy : Spanish of Islam 61- براي آشنايي با استقرار عرب وبربر در مناطق اندلس مي توان به كتب ذيل مراجعه كرد :
ابو عبيدالله بكري: جغرافيه الاندلس واروبا ، تحقيق عبدالرحمن الحجي ، بيروت ، 1965م
ابن غالب : فرحه الانفس ، تحقيق لطفي عبدالبديع ، 1956 م .
مجهول المؤلف : ذكر بلادالاندلس ، تحقيق لويس مولينا ، مادريد ، 1983 م
عبدالمنعم حميري : الروض المعطار في خبر الاقطار ، تحقيق احسان عباس ، بيروت ، 1984
ادريسي : نزهه المشتاق في اختراق الآفاق ، پورسعيد ، مكتبه الثقافه الدينيه
62- Sarayossa
63- اخبار مجموعه ، ص 42
64- Cardova
65- همان ، ص 43 . البيان المغرب ، 2/32
66- تاريخ افتتاح الاندلس ، ص 17
67- اخبار مجموعه ، ص 49
68- Astorga
69- همان ، ص 62
70- Arjona
71- تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، 1/145
72- البيان المغرب ، 2/49 . اخبار مجموعه ، ص 99- 101
73- Beja
شهري در كشور فعلي پرتغال در جنوب شرقي ليسبون
74- البيان المغرب ، 2/52 . اخبار مجموعه ، ص 102 . تاريخ افتتاح الاندلس ، ص 54
75- Lipla
76- اخبار مجموعه، ص 105 . البيان المغرب ، 2/53
77- اخبار مجموعه ، ص 98- 99 . تاريخ افتتاح الاندلس ، ص 53-54 .
78- Barcelona
79- منظور دشمني عبدالرحمن فهري وسليمان اعرابي با يكديگر بود.
80- مانند قيام شقيا بن واحد مكناسي در 151 ق/ 768 م ، قيام بربرهاي منطقه تاكرنا در 178 ق / 794 م و...
81- براي آشنايي با مشروح آن ر.ك: ناصري ؛ مقدمه اي بر تاريخ مغرب اسلامي ،ص 134- 136
82- البيان المغرب ، 2/77 .
83- اينها همان كساني اند كه در نظام اجتماعي اندلس به مستعربين مشهورند.
84- ساميه مصطفي مسعد : التكوين العنصري للشعب الاندلسي واثره علي سقوط الاندلس، ص 85- 89
85- البيان المغرب ، 2/125
86- تاريخ افتتاح الاندلس ، ص 101
87- ابراهيم بيضون : الدوله العربيه في اسبانيه ، ص 262
88- Astigi
89- همان ، ص 265
90- تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، ص 1/35
91- البيان المغرب ، 2/139
92- Mondej
93- دولت امويان در اندلس ، ص 276
94- Combri
65- Pedal
96- تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، 2/423
97- عبدالله بن بلقين زيري ، التبيان ، ص 73
98- Sancho
99- Navarre
100- البيان المغرب ، 3/41- 43
101- همان ، ص 52
102- همان ، ص 99
103- اعمال الاعلام ، 2/139
104- السيد عبدالعزيز السالم : تاريخ المسلمين وآثارهم في الاندلس ، ص 364
105- ابن كردبوس: تاريخ الاندلس ، ص 68 . نقل از دراسات في تاريخ الحروب الصليبيه في الاندلس ، ص 15
106- همان ، ص 26- 27
107- تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، 2/61
108- تاريخ العرب وحضارتهم في الاندلس ، ص 242
109- همان ، ص 241
110- البيان المغرب
111- Inocentt IV
112- تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، 4/414
113- مينو صميمي : محمد دراروپا ، ص 195
114- Simon Semeronis
115- همان ، ص 197
116- William Langland
117- همان
118- William Of Tyre
119- در اين زمينه ر.ك به مقاله خانم شهرزاد ساسان پور با عنوان " نگرش صليبيان به مسلمانان طي جنگ هاي صليبي "فصلنامه تاريخ اسلام ، قم موسسه آموزش عالي باقرالعلوم ، تابستان 1384 ش ، شماره 22 ، ص 111 - 150
120- John of Segovia
121- محمد در اروپا ، ص 221
122- Aenas Silvius
123- همان ، ص 224
124- همان ، ص 225
125- همان ، ص 249
126- ابن خطيب غرناطي : الاحاطه في اخبار غرناطه ، 1/107 -114
127- علاوه بر آيات وروايات متعدد ، آثار مستقلي از عالمان مسلمان برجاي مانده كه بيانگر اهميت گفتگو ومجادله علمي با ساير اديانست . در اين زمينه ر.ك به مقدمه كتاب "حوار الاديان في الاندلس كه آن را احمد حجازي السقا نگاشته است. همين آموزه ارزشمند اسلاميست كه موجب شد تا صلاح الدين ايوبي كه خود سالها شاهد بي حرمتي هاي صليبيون بوده ، پس از آزادسازي بيت المقدس اجازه تعرض به مسيحيان را ندهد وهمين رفتار حيرت انگيز صلاح الدين جنگجو ، ليسنگ نمايشنامه نويس آلماني را وادار مي كند تا نمايشنامه ناتان حكيم را در سال 1780 م بنويسد ، در اين باره ر.ك : ( ژولي ساد -اثر اندرون ،تساهل در انديشه غرب، ص 112-118 ومحمد در اروپا ، ص 315- 320 )
منابع :
- قرآن كريم
- ابن ايثر : الكامل في التاريخ ، تحقيق علي شيري ، بيروت ، داراحياء التراث العربي ، 1408 ه .
- اخبار مجموعه ( مولف ناشناخته ) ، تحقيق ابراهيم الابياري ، قاهره ( دارالكتاب المصري) وبيروت ( دارالكتاب اللبناني ) ، 1410 ق .
- ابن خطيب غرناطي ، الاحاطه في اخبار غرناطه ، تحقيق محمد عبدالله عنان ، قاهره ، 1973 م .
- اعمال الاعلام فيمن بويع قبل الاحلام ، تحقيق لوي پروونسال ، بيروت ، 1956 م .
- ابن خلدون ، مقدمه ، ترجمه محمد پروين گنابادي ، تهران ، بنگاه ترجمه ونشر كتاب ، 1359 ش .
- ابن عذاري ، البيان المغرب في اخبار الاندلس والمغرب ، تحقيق لوي پروونسال وسي كولان ، بيروت ، دارالثقافه ، 1983 م .
- ابن قوطيه ، تاريخ افتتاح الاندلس ، تحقيق ابراهيم الابياري ، قاهره ( دارالكتاب المصري ) وبيروت ( دارالكتاب اللبناني ) ، 1402 ق .
- بشتاوي ، عادل سعيد ، الاندلسيون المواركه دراسه في تاريخ الاندليسين بعد سقوط غرناطه ، دمشق دار اسامه للنشر والتوزيع والطباعه ، 1985 م .
- بيضون ، ابراهيم الدوله العربيه في اسبانيه ، بيروت ، دار النهضه العربيه ، 1980 م
- جيوسي ،سلمي خضرا ، الحضاره العربيه الاسلاميه في الاندلس ، بيروت ، مركز در اسات الوحده العربيه ، 1999 م ( ج 2 ) وترجمه فارسي آن ، مشهد ، بنيادپژوهشهاي آستان قدس رضوي ، 1380 ش با عنوان " ميراث اسپانياي مسلمان "
- حتامله ، محمد عبده ، التنصير القسري المسلمي الاندلس في عهد الملكين الكاثوليكين ، عمان ، 1980 م .
- حومد ، اسعد ، محنه العرب في الاندلس ، بيروت ، 1980 م
- ذنون طه ، عبدالواحد ، حركه المقاومه العربيه الاسلاميه في الاندلس بعد سقوط غزناطه ، بيروت ، دارالمدارالاسلامي ، 2004 م
- ....................... تاريخ العرب وحضارتهم في الاندلس ، بيروت ، دارالمدار الاسلامي ، 2004 م
- .................... در اسارت اندلسيه ، بيروت ، دارالمدار اسلامي ، 2004 م
- زيري . امير عبدالله ، كتاب التبيان ، باهتمام لوي پروونسال ، قاهره ، 1955 ، م
- ژاندرون .ژولي سادا ، تساهل در انديشه غرب ، ترجمه عباس باقري ، تهران ، نشر ني ، 1378 ش.
- ساسان پور ، شهرزاد . فصلنامه تاريخ اسلام ، قم ، موسسه آموزش عالي باقرالعلوم ، تابستان ، 1384 ش . شماره 22 .
- سالم ، السيد عبدالعزيز ، تاريخ المسلمين وآثارهم في الاندلس ، بيروت ، 1962 م
- صميمي ، مينو ، محمد (ص) در اروپا ، ترجمه عباس مهرپويا ، تهران ، انتشارات اطلاعات ، 1382 ش .
- عنان ، محمد عبدالله ، تاريخ دولت اسلامي در اندلس ، ترجمه عبدالمحمد آيتي ، تهران ، انتشارات كيهان ،
- فرحات ، يوسف شكري ، غرناطه في ظل بني الاحمر ، بيروت ، 1402 ق
- قرطبي ، ابوالعباس ، حوار الاديان في الاندلس ، تحقيق احمد حجازي السقا ، قاهره ، مدبولي ، بي تا
-كاردياك ، لويس ، الموريسيكون الاندلسيون والمسيحيون ، تعريب عبدالجليل التميمي ، تونس ، 1983 م .
- مسعد ، ساميه مصطفي ؛ التكوين العنصري للشعب الاندلسي واثره علي سقوط الاندلس ، قاهره ، 1424 ه
- المقري ، احمدبن محمود ، نفح الطيب من غصن الاندلس الرطيب ، تحقيق احسان عباس ومحمد محي الدين عبدالحميد ، بيروت ، دار صادر ، 1986 م .
- مونرو ، ت : جيمس . وثيقه اندلسيه عن سقوط غرناطه ، ترجمه محمد عبدالله الشرقاوي ، بيروت ، دارالهدايه .
- النشار ، محمد محمود : دراسات في تاريخ الحروب الصليبيه في الاندلس ، قاهره ، 1424 ه .
- نبذه العصر في اخبار ملوك بني نصر ، تحقيق محمد رضوان الدايه ، دمشق ، دارالفكر ، 1423 ق
- نعنعي ، عبدالحميد ، دولت امويان در اندلس ، ترجمه محمد سپهري ، قم ، پژوهشگاه حوزه ودانشگاه ، 1380 ش.
- يحياوي . جمال ، سقوط غرناطه وماساه الاندليسين 1492- 1610 م ، الجزيره ، دارهومه ، 2004
Dozy . R : Spanish Islam . Trans by F .G . Stokes . London . 1913 .
A review on the Islamic Andalusia's final days and its causes
Summary :
Andulusia or Islamic part of Iberian Peninsula has had con fronted ups and downs for a long time during the eight centuries of Muslim's rule and has been in conflict with Christian groups resisting against Muslims , right from is early days .
Vast regions of Islamic territory of Andalusia have been captured by Christians since 5th century ( A.H ) / 11th century ( A.D ) The fall of Andalusia with its final heart rending events and blood shedding days has been the outcome of a prolonged process ; Historical memory about Islam and Christian relationships was Christians ' motive to achieve this goal and Muslims' social situation and tribal conflicts have been of great contribution to speed up this process .
key words : Anddalusia , fall of Andalusia , Islam and Christian relationships , abolishing Islam in Andalusia , Arab , Barber .