چرا من لیبرال هستم
وقتی به دوستان خود می گویم که لیبرال هستم آنها می پرسند «اگر تو مسلمان هستی چطور خود را لیبرال می دانی؟» همچنین: چرا لیبرال هستی؟ آیا اسلام دین کاملی نیست؟ طرح این پرسش ها نشان می دهد واژه لیبرال چقدر نادرست تعبیر شده است. بگذارید برخی از اصول لیبرالیسم را توضیح دهم و بگویم چرا هیچ تضادی بین ایمان من و ایدئولوژی سیاسی ام وجود ندارد.
نخست، اجازه دهید مساله را اینگونه روشن سازم: واژه لیبرال اغلب به طور ناصحیح به کار می رود و باعث می شود معنی آن تحریف شود. در آمریکا کلمه لیبرال را مکرراً توسط افرادی که معتقدند به مداخله بیشتر دولت هستند به کار می رود. در مالزی وقتی شما می گویید لیبرال هستید، بسیاری تصور می کنند، منظورتان همان آرمانی است که توسط گروه «اسلام لیبرال» پرورانده شده است. برای آنکه اشتباه نشود من واژه آزادی گرا را استفاده می کنم و منظور خود را از آن توضیح می دهم.
حکومت قانون
آزادی گرایی موضوع جدیدی نیست. ردپای عقیده اولیه را می توان در نظریه یونانی و یهودی «قانون برتر» پیدا کرد، که در آن هر کس حتی حاکم می تواند مورد قضاوت قرار گیرد. ظهور اسلام این عقیده را تقویت کرد و نشان داد حاکمان منابع نامحدود قدرت نیستند و آنها هم می توانند موضوع قانون قرار گیرند.
بنابراین آزادی گرایی به دنبال از میان براشتن قانون و قواعد نیست، بلکه مستلزم آن است که قوانین برای همه افراد یکی باشد وهیچ کس بالاتر از قانون نباشد. این بهترین محافظ ما در برابر دیکتاتوری و تمامیت خواهی است. برعکس آن (حکومت فرد) به نخبگان حاکم این توانایی را می دهد که شیوه زندگی را به مردم دیکته کنند. این شیوه که مطمئناً اسلامی نیست، به فاشیسم و کمونیسم نزدیک تر است.
دولت محدود
حکومت قانون ایجاب می کند حاکم و مردم برابر باشند. از آنجا که حاکمان معمولاً اهرم های فشار (مانند توانایی قانون گذاری و کنترل نیروهای مسلح و پلیس) را در اختیار دارند، پس قدرتشان باید محدود باشد. در غیر این صورت اگر حاکمان توانایی نامحدود در وضع قانون و دستور دادن داشته باشند، دولت به سطح «حکومت فرد» تنزل می یابد.
دولت نهادی است که شهروندان اداره کشور را به آن محول کرده اند و این تفویض است که به دولت قدرت داده است. اما دولت چنان نهاد قدرتمندی است که می تواند خطرناک هم باشد و مردمی را که حکومت را به آن ارزانی داشته اند، تضعیف کند. برای جلوگیری از اینکه دولت تحمیل و اجبار را علیه مردم به کار برد، باید قواعد مکتوبی داشت تا با رسیدگی بر قوه مجریه و برقراری تعادل، آن را محدود و حریمش را مشخص کرد.
اسلام به عنوان یک دین، تمرکز قدرت در دست یک نفر را قبول ندارد. درعوض معتقد است مردم باید برای خود تصمیم بگیرند و به آنان اعتماد شود تا به دنبال دانش باشند و تصمیمات آگاهانه بگیرند. درسی که از این می توان گرفت این است که اولیای امور باید مردم را در جهت انتخاب برای خود تشویق کنند و آنها را مجبور نکنند تا امیال عده ای مشخص در سلسله مراتب را برآورده کنند.
افراد آزاد
مفهوم دولت محدود، بر این نکته دلالت دارد که افراد آزاد هستند تا شیوه زندگی خود را مادامی که به دیگران زیانی نرسانند، انتخاب کنند. آزادی گرایی فرد را اصلی ترین واحد جامعه می داند. جامعه یا اجتماع در حقیقت مجموعه ای از افراد است که هدف های متفاوتی را دنبال می کنند. همان طور که افراد آزاد هستند تا خود را با یک گروه یا نهضت همراه کنند، همچنین باید آزاد باشند تا خود را از آن گروه جدا کنند. آنها نباید مجبور باشند در حصار جمع باقی بمانند و مجبور به اطاعت از خواسته های جمع شوند. این مسأله هم جهت با آن مفهوم اسلامی است که مردم را از بندگی نوع بشر آزاد و آنها را بنده خداوند می کند و آزادی مردم را در انتخاب راهی خلاف مسیر بارگاه متعالی خداوند، روا نمی دارد.
هر فرد باید به شأن دیگر افراد علی رغم نژاد، دین وجنسیت احترام بگذارد. این به معنای احترام گذاشتن به تفاوت های میان مردم است. پس یکسان شدن را تحمیل نمی کند. همچنین بر این مسأله دلالت می کند که افراد حقوق و مسوولیت هایی دارند، مانند حق مورد احترام واقع شدن و مسوولیت احترام گذاشتن به دیگران، اما (و شاید مهم تر از آن) این مفهوم آزادی استکه دولت نباید به آنچه برای افراد خصوصی محسوب می شود تا آنجا که به دیگران آسیبی نرساند، تجاوز کند.
راه حل بازار
این واقعیت که آزادی گرایان از ایده بازار آزاد حمایت می کنند، بسیار معروف است. اما دلایل این حمایت مورد سوء تعبیر واقع شده است. بعضی افراد، طرفداران بازار آزاد را به خاطر حمایت از عدم برابری بین دارا و فقیر سرزنش می کنند. اما این ادعا، نکته اصلی را گم کرده است، آزادی گرایان طرفدار بازار آزاد هستند از آنجا که تنها سیستمی است که شأن انسانی را محترم می دارد. در سیستم اقتصادی هم بازداشتن مردم از حق انتخاب، نادیده گرفتن شأن انسانی و خودمختاری مردم است.
بعضی مخصوصا چپ گرایان استدلال می کنند،دولت باید برابری در جامعه محقق کند. آنها به طور واقع بینانه واخلاقاً در اشتباهند. به عنوان یک مسلمان باور دارم خدا، از پیش این برابری را در ما ایجاد کرده است و این مسأله قابل ملاحظه تر از هر نظریه برابر اقتصادی است.
اما اگر قبول داشته باشیم برابری اقتصادی اخلاقاً مطلوب است، تجربه نشان می دهد مداخله دولت برای نیل به این هدف تقریبا همیشه منجر به نابرابری بیشتر شده است. من این مسأله را متوجه نمی شوم که سیاستمداران استدلال می کنند واکنش صحیح در برابر شکست دولت، مداخله بیشتر (در ظاهر دولت رفاه) است.
به سوی آینده لیبرال
مسلمانان اولیه بدون دخالت زیاد دولت پیشرفت کردند، اگرچه آنها قوانینی داشتند که هر کس باید از آن اطاعت می کرد، اما آن قوانین محدود به دفاع و پاسداری از صلح بود و هر فرد مسلمان مسوول اعمال خود بود.
بسیاری از صحابه پیغمبران در دنیای بازار آزاد، تاجر بودند. خود حضرت محمد (ص) و صحابه نزدیک او تاجرانی موفق بودند. این طرفداران بازار آزاد، انجام خدمات عمومی توسط بازار را روا می دانستند. در آن زمان دولت مدرسه یا بیمارستانی را اداره نمی کرد. آنها برای فراهم کردن تحصیلات، بهداشت و اداره مساجد، وقف را داشتند. اگر بخواهیم تعداد کمی مثل بیاوریم مدارس، بیمارستان ها و حتی مساجد نهادهایی خصوصی و خارج از دخالت دولت بودند. به این ترتیب از نظر من آزادی گرا بودن، احترام به حکومت قانون و محدود کردن سیطره دولت و رها کردن افراد از بندگی نوع بشر و پیش بردن راه حل بازار است. آیا ممکن است من مسلمان، غیر از این باشم؟
منبع: روزنامه فرهیختگان،21 مرداد 1388