ابوسليمان داود بن علي بن خلف اصفهاني كه به عنوان بنيانگذار مذهب فقهي ظاهريه شناخته شده اگر چه در عراق (و بغداد) حيات خود را سپري كرده، اما اصالتاً اصفهاني است1. وي در طليعه قرن سوم هجري در كوفه زاده شد2. و در بغداد رحل اقامت افكند. پدرش را حنفي مذهب دانستهاند3، لكن خود از متعصبان شافعي بوده كه از دالان و گذرگاه اين مذهب، مذهب جديد "ظاهري" را بنيان گذاشته است. او كه به نوشته ابن خلكان «عقلش بيش از علمش بود4» در نيشابور نزد "اسحق بن راهويه" استاد عالمان بزرگ و از اساتين اهل سنت چون ابن حنبل، بخاري، ترمذي، نسائي و مسلم شاگردي كرد.5
شالوده مذهبي را كه او بنيان گذاشت، اگر چه بيشتر و به علت رونق آن در مغرب اسلامي با افكار و عقايد فقهي ابن حزم اندلسي شناخته است، و ما در ادامه مقاله به آن ميپردازيم بر نقي «قياس»، «راي» «اجماع غير صحابه» و حتي «استحسان» استوار است و بارد هر نوع تاويل و تفسير به ظاهر كتاب و سنت استناد مي جويد6.
پس از او فرزندش ابوبكر محمدبن داود بن علي، مذهب ظاهري را در عراق دنبال كرد. محمد بن داود كه به تعبير ابن عماد حنبلي «احد اذكياء زمانه»7 بود، شعر هم ميسرود و آثار مهمي چون «الزهره»، «في الوصول الي معرفه الاصول»، «الانذار»، «الاعذار و الايجاز» و «اختلاف مسائل الصحابه» را در فقه ظاهري نوشته است. 8
مناظره او با قاضي شيراز و بزرگ مذهب شافعي «ابوالعباس احمد بن عمر بن سريج» كه از همراهان و دوستان ابوحامد اسفرايني است9؛ از وي شخصيت بزرگ علمي ساخته است10.
اين مذهب كه به قول سيوطي در قرم سوم مدون و رايج شد11، در قرن چهارم از مذاهب فقهي رايج بوده 12و مقام پر اهميتي يافته به طوري كه در جنوب ايران غلبه با اهل حديث و مذهب ظاهري بود13 و بسياري از صاحب منصبان ايراني از آن پيروي ميكردند14. ظاهراً رواج مذهب فقهي ظاهري يا داودي در جنوب ايران آن قدر جدي بوده كه بعضي از پيشينيان مانند مقدسي، عضدالدوله ديلمي را متمايل به فقه ظاهري دانستهاند.15 در جزيره العرب نيز اين مذهب رواج16 و در خراسان نيز طرفداراني داشته است.17 آنچه مسلم است در قرن چهارم هجري در مشرق اسلامي مذهب داود اصفهاني بيشتر از مكتب فقهي حنبلي رواج داشته 18و در قرم پنجم است كه با ظهور ابويعلي محمد بن حسين بن محمد (380-458ق) فقيه بزرگ حنبلي و با دفاع سرسختانه او از ابن حنبل و آراي او، آن مذهب در مشرق كم رونق شد و جايش را به مذهب حنبلي داد. از اين پس مكتب فقهي داود اصفهاني را بايد در آن سوي صفحات جهان اسلام يعني مغرب جست و جو كرد.
اولين كسي كه فقه ظاهري را در روزگار داود به مغرب اسلامي آورد «عبدالله بن قاسم بن هلال اندلسي» است. او به گفته ابن فرضي و حميدي دو تن از مورخان قرون چهارم و پنجم اندلس در عراق با داود اصفهاني و مذهب او آشنا شد و پس از آن انديشه فقهي او را به اندلس بود.19
بقي بن مخلد (متوفي 276ق) و محمد بن وضّاح (متوفي286ق) نيز دو تن ديگر از شاگردان داود اصفهانياند كه با مشرب ظاهري به نشر حديث همت كردند.20 قاسم بن اصبغ بياني (متوفي340ق) شاگرد آن دو21 نيز از مروجان آن مذهب است.
منذربن سعيد بن عبدالله بلوطي (متوفي403ق) قاضي القضاه روزگار امويان اندلس که هر چند در قضاوت به مذهب رسمي مالكي حكم ميداد22، اما تابع فقه ظاهري بود23. ديگر فقيه ظاهري اندلس ابوالخيار مسعود بن سليمان بن مفلت (متوفي426ق) استاد ابن حزم اندليست. بيشترين نقش را در گسترش مذهب داود در مغرب اسلامي و نيز تقويت و بقاي آن در جهان اسلام ابو محمد علي بن احمد بن سعيد معروف به ابن حزم اندلسي (384-455ق) داشته است.
او كه نياكانش ايراني بوده25، در هفتم رمضان 384ق/هفتم نوامبر 1994 م در قرطبه زاده شد و در 28 شعبان 455ق/15ژوئيه 1063م از دنيا رفت26. ابن حزم آثار مهمي در حوزههاي مختلف بر جاي گذاشته است، كه مهمترين آنها ذيلاً اشاره ميشود:
1-«طوق الحمامه» در باب عشق و حب. گلدزيهر معتقد است ابن حزم اين كتاب را با الهام از كتاب الزهره ابوبكر محمد بن داود اصفهاني تدوين كرده است27.
2- «الاحكام في اصول الاحكام» در فقه ظاهري
3- «المحلي» در فقه شافعي
4- «ابطال القياس»
5- «نقط العروس» در تاريخ خلفا
6- «الفصل في الملل و الاهواء و النحل» در تاريخ فرق و مذاهب
7- «جوامع السيره» در سيره نبوي
اين فيلسوف و فقيه مغربي حيات سياسي و اجتماعي خود را بيشتر در عصر ملوك الطوائف-وارثان دولت واحد اموي-سپري كرده است.
مشخصات اين دوران مانند درگيري و جدال امراي طوائف با يكديگر، مؤانست و رفاقت بعضي از آنها با حاكمان مسيحي شمال اسپانيا و مهم تر از آندو همراهي غالب فقهاي مالكي با اين مختصات و به تعبير ابن حزم دل سپردگي آنها به امور دنيوي در شكل گيري انديشه سياسي او موثر بوده است. او معتقد بود فقيهان مغرب و اندلس در توجيه مفاسد موجود و عملكرد امراي مسلمان به استناد قياس فتاوي خاص و غير مستند صادر و حلال خدا را حرام و حرامش را حلال ميكنند28. وي اباحيگري فقيهان مالكي آن خطه را فراتر از آن ديده و معتقد است آنها با نشر و اشاعه يك روايت جعلي منسوب به پيامبر ولايت عهدي عبدالرحمن شنجول فرزند منصور بن ابي عامر را تاييد كردهاند29. همين مشاهدات و معاينات او در اندلس مهم ترين عامل در برخورد و رد قياس، استحان و راي و روي آوري او به مذهب ظاهري اصفهاني بود.
او توانست با بازنگري و بازنويسي مباني فقهي داود، اين مذهب را در اندلس قوت بخشد. با توجه به گسترش مذهب مالكي در مغرب و مخالفت بزرگاني چون ابوبكر ابن عربي (متوفي546ق) صاحب "العواصم من القواصم" كه عليه ابن حزم در آن كتاب نوشت30، مخالفت با آراء و انديشههاي او قوت گرفت. كتابهايش را سوزاندند31. فقيهان مغرب به قول يا قوت حموي «مالوا الي بغض المذهب الظاهري و ردّ اقواله»32. اين مخالفت به حدي گسترش يافت كه در فاصله قرن پنجم تا هشتم هجري و در يك نهضت فراگير رديه نويسي، بيست و يك كتاب عليه او نوشته شد33.
ابن خلدون در باره اين مذهب در قرن هشتم مينويسد: «امروز به سبب از ميان رفتن ائمه ظاهريه و مخالفت اكثريت مردم با منتسبان بدان، مذهب آنان پيرواني ندارد و عقايدشان تنها در كتب باقي مانده است34»
اساس تفكر فقهي ابن حزم اين است: «لا سبيل الي معرفه شيء من احكام الديانه الا من القرآن و السنه،و الاجماع و الدليل و هي كلها راجعه الي النص35». اين فقيه ظاهري اثر گذار و پرنفوذ با زبان گويايش كه به قول ابن عريف (481-536ق) صوفي اندلسي چون شمشير حجاج برنده و گزنده است36، هر نوع اجتهاد غير مستند به نص را رد ميكند37 و فقط اجتهاد بر محور كتاب و سنت را جايز ميشمارد38. زيرا معتقد است احكام دين همه در كتاب و سنت وجود دارد39. تاكيد او بر ظاهر نص و رد قياس و راي، فقه ظاهري را فقهي حديثي كرده است. البته محمد عابد الجابري معتقد است تاكيد ابن حزم بر ظاهر فقط التزام به نص نيست آنگونه كه داود اصفهاني و ساير پيروانش گفتهاند. بلكه تاكيد به ظاهر به معناي انكار باطن و باطني گري است40. خود او در اين باره مي گويد: «بدانيد دين خدا پيداست و در آن باطني نيست، آشكار است و رازي در خود نهفته ندارد41» در جاي ديگر ميگويد: «هر كس بگويد كه در چيزي از اسلام باطني غير از ظاهر يافت ميشود... كافر و كشتني است42». بعيد نيست يكي از دلايل مخالفت صريح او با معنا و مفهوم باطن و باطني گري، جلوگيري از رشد انديشه هاي شيعه خصوصاً بخش اسماعيلي آن باشد كه پاي بند تاويل و تفسير آيات و احاديث بود. و در چارچوب نظريه تعليم و امامت، تقليد را اعتقاد داشت و بي جهت نيست كه ابن حزم به صراحت تقليد را رد ميكند.43
اگرچه در سده پنجم هجري كه اندلس شاهد حضور دولتهاي كوچك ملوك الطوائف است، آزادي و تسامح مذهبي بيشتري نسبت به مشرق ديده ميشود. اما يكي از تاريك ترين دوران حيات ابن حزم اندلسي كه حكمراني مطلوب خود را حاكميت يكپارچه امويان دانسته و اعتقاد به ملوك الطوائف ندارد، واقعه آتش سوزي كتبش در عصر بنو عباد در اشبيليه است. بدستورامير المعتضد بالله (433-461ق) كتب او سوزانده يا پاره پاره شد. ابن حزم هم در اين واقعه در دفاع ازعقيده ظاهري خود ابياتي سرود است:
فان تحرقوا القرطاس لاتحرقوا الذي | تضمنه القرطاس بل هو في صدري |
يسير معي حيث استقلت ركائبي | و ينزل ان انزل و يدفن في قبري44 |
مذهب ظاهري داود اصفهاني كه با قلم و زبان ابن حزم اندلسي باليده شد در عصر ابويوسف يعقوب موحدي (580-595ق) مذهب رسمي دولت بود45 و از آن پس تا قرن هشتم ماندگار شد46. در قرن نهم متروك ماند تا قرن دهم و در عصر حاكميت سعديون در مغرب الاقصي كه فردي به نام ابوعبدالله محمد اندلسي مذهب ظاهري را در مراكش دوباره احياءكرد و فرقه ظاهري محمديه را بنيان گذاشت47 و نهايتاً در اواخر همان قرن به فرمان يكي از پادشاهان بنو احمر-حاكمان غرناطه آخرين سنگر مسلمين در اندلس- به قتل رسيد48. از اين پس ديگر از اين مذهب فقهي در مغرب اسلامي خبري در اوراق و كتب ديده نمي شود. اين مقاله كوتاه را با حكايتي اخلاقي درباره معاد و از زبان داود بن علي و فرزندش محمد به پايان ميبريم.
ابن عماد حنبلي مينويسد: ابوبكر محمد بن داود بن علي پدرش را در رويا ديد و از او پرسيد:
«ما فعل الله بك: فقال غفرلي و سامحني... يا بني! الامر عظيم و الويل لمن لم يسامح رحمه الله»49
پاورقي
1-وفيات الاعيان 257-255/2 البته ابو نعيم اصفهاني او را كاشاني الاصل ساكن بغداد دانسته است. تاريخ اصبهان، 367/1 ذهبي از قول ابن حزم، انتساب او به اصفهان را از ناحيه مادر مي داند. ميزان الاعتدال 2/15
2- وفيات الاعيان،2/255
3- دائره المعارف الاسلاميه، 9/129
4- وفيات الاعيان، 2/257
5- براي آشنايي بيشتر با زندگينامه او ر.ك:تاريخ اصبهان 1/367، مروج الذهب (شارل پلا) 5/118، ميزان الاعتدال،2/16-14، تاريخ بغداد8/ 371-366، شذرات الذهب 2/159-158، المنتظم، 12/238-235، البدايه و النهايه، 56/11
6- خاستگاههاي اختلاف در فقه مذاهب، صص71-69، 95-93، 116، 224، 296، 440،476
7- شذرات الذهب،2/226
8- مروج الذهب (شارل پلا)، 5/196، الاعلام،6/120
9- و فيات الاعيان، 4/261-259، 66/1
10- براي آشنايي بيشتر با زندگاني او ر.ك: النجوم الزاهره 3/171، تاريخ بغداد، 2/330-324، المنتظم 3/101-98.
11- الحاوي للفتاوي، 2/340
12- احسن التقاسيم (فارسي)، ص50، البته مقدسي معتقد است در اين قرن در مناطقي چون شام، اين مذهب يافت نميشود. ص 252.
13- احسن التقاسيم (عربي)،ص 439
14- تمدن اسلامي در قرن چهارم هجري، ص 240
15- احسن التقاسيم (عربي)، ص 439
16- همان، ص 96
17- دايره المعارف الاسلاميه، 15/409
18- ابن حزم حياته و عصره، آرائه و فقه، ص 295
19- تاريخ علماء الاندلس 1/378، جذوه المقتبس،2/418. دور الفقها في الحياه السياسيه و الاجتماعيه بالاندلس، ص 82.
20- ابن حزم حياه و عصره،... صص 298-297. نيز در مورد بقي بن مخلد ر.ك: دايره المعارف بزرگ اسلامي 12/392-390
21- همان، صص 299-298
22- تاريخ قضاه الاندلس، صص 75-74
23- همان. ص 74. تاريخ علماء الاندلس،2/846 شذرات الذهب، 3/17، دور الفقها...، صص 76-75و ص83
24- جذوه المقتبس، 2/558. ابن حزم حياه و عصره، ص 300
25- طبقات الامم. ص 257. دايره المعارف بزرگ اسلامي 3/345. ابن حزم الاندلسي...، ص 38 وي در شعري ميگويد: «ابي ساسان و دارا و بعدهم قريش العلي اعياصها و العنابس» و بدين ترتيب بر ايراني بودنش تاكيد ميكند. ابن حزم الاندلسي، ص 33
26- الحضاره العربيه الاسلاميه في الاندلس، 2/1094 و ميراث اسپانياي مسلمان 2/306-307
27- ايران در اسپانيا، ص 405. لويس گيفن استاد مطالعات اسلامي در دانشگاه يوتاي آمريكا نيز بدين نكته اشارت دارد. ر.ك:ميراث اسپانياي مسلمان 1/687
28- مختصر ابطال القياس، ص 69-70
29- الاتجاه السياسي عند ابن حزم الاندلسي، ص 22. نقل از ابن ابار: الحله السيراء، 1/270-271 و ابن عذاري: البيان المغرب، 3/61-63. ابن حزم هم همانند عالمان و فقيهان اهل سنت معتقد است امامت امت اسلامي از قريش بايد باشد. به علاوه تاكيد ميكند جريان اين امامت از نسل پدر جايز نيست، ر.ك: جمهره انساب العرب ص 2 و الفصل في الملل 6/89-90
30-ابن عربي در العواصم من العواصم،ابن حزم را منكر شد. يكي از نوادگان ابن حزم با نوشتن كتاب «الزوائغ و الدوافع» پاسخ ابن عربي در دفاع از جدش را داد. اما دوباره ابوبكر ابن عربي با تاليف «الدواهي و النواهي» رديه او را رد كرد. بغيه الوعاه سيوطي (1326ق)، ص 158
31- ابن حزم الاندلسي،ص 94، مقدمه ابن خلدون،2/909
32- همان به نقل از معجم الادباء، 1/248
33- دكتر سمير قدوري استاد دانشگاه رباط در مغرب در مقالهاي با عنوان «المولفات الاندلسيه و المغربيه في الرد علي ابن حزم الظاهري» اين آثار را معرفي كرده است. مجله الذخائر، شمارههاي 11و 12، 1423ق/2002م
34- مقدمه ابن خلدون، 909/2
35- الاحكام في اصول الاحكام1/69-68
36- ابن حزم الاندلسي،ص 22
37- الاحكام في اصول الاحكام 8/546-487و المحلي بالآثار، ج1، مقدمه
38- همان 5/130-132
39- خاستگاههاي مذاهب در فقه مذاهب، ص 440
40- تكوين العقل العربي،ص 303
41- دايره المعارف بزرگ اسلامي، 3/351 (مدخل ابن حزم). به نقل از الفصل في الملل 2/109
42- همان، ص 352، به نقل از المحلي بالآثار 7/318
43- المحلي بالآثار،1/86
44- الذخائر، ص .182 به نقل از الذخيره في محاسن اهل الجزيره، تألیف ابن بسام شنترینی
45- دائره المعارف الاسلاميه،15/409 (مدخل ظاهريه)
46- الذخائر، ص167
47- همان، ص 199
48- الااستقصا لاخبار دول المغرب الاقصي، 5/56
49- شذرات الذهب، 2/158
كتابشناسي مقاله:
•- ابن تغري بردي،ابوالمحاسن يوسف: النجوم الزاهره في ملوك مصر و القاهره،قاهره، وزاره الثقافه و الارشاد القومي، بي تا
•- ابن جوزي،عبدالرحمن علي بن محمد: المنتظم في تاريخ الملوك و الامم، تحقيق محمد عبدالقادر عطا و مصطفي عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلميه،1412ق
•- ابن حزم، ابو محمد علي بن احمد، الاحكام في اصول الاحكام،بيروت، دارالجيل، 1407ق
•- ابن حزم، ابو محمد علي بن احمد:المحلي بالآثار، بيروت، دارالكتب العلميه، 1408ق
•- ابن حزم، ابو محمد علي بن احمد: مختصر ابطال القياس و الراي و الاستحسان و التقليد و التعليل، تحقيق سعيد الافغاني. دمشق، مطبعه جامعه دمشق، 1960م
•- ابن حزم، ابو محمد علي بن احمد: جمهره انساب العرب، تحقق عبد السلام محمدهارون، قاهره،دارالمعارف، بي تا
•- ابن خلدون، عبدالرحمن: مقدمه، ترجمه محمد پروين گنابادي، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1347ش
•- ابن خلكان ابوالعباس احمد بن محمد:وفيات الاعيان و انباء انباء الزمان، تحقيق احسان عباس، بيروت دارصادر،بيتا
•- ابن فرضي، عبداله بن محمد بن يوسف: تاريخ علماء الاندلس،تحقيق ابراهيم الابياري، قاهره (دار الكتاب المصري) و بيروت (دار الكتاب البناني)، 1410ق
•- ابن كثير دمشقي.اسماعيل:البدايه و النهايه، تحقيق علي شيري، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1408ق
•- ابوزهره، محمد: ابن حزم حياته و عصره آرائه و فقهه، قاهره، دار الفكر العربي.بي تا
•- ابوصعيليك. محمد عبدالله: الامام ابن حزم الظاهري امام اهل الاندلس،دمشق، دار القلم، 1415ق
•- الاشقر. عمر سليمان: المدخل الي دراسه المدارس و المذاهب الفقهيه، اردن (امان)، دار النفائس،1416ق
•- اصبهاني، ابونعيم احمد بن عبدالله: ذكر اخبار اصبهان،تحقيق سيد كسروي حسن، بيروت، دارالكتب العلميه، 1410ق
•- بغدادي (خطيب)، احمد بن علي: تاريخ بغداد، تحقيق مصطفي عبدالقادر عطاء، بيروت، دار الكتب العلميه، 1417ق
•- الجابري، محمد عابد: تكوين العقل العربي، بيروت، مركز دراسات الوحده العربيه، 1989م
•- جيوسي،سلمي خضرا: الحضاره العربيه الاسلاميه في الاندلس، بيروت، مركز دراسات الوحده العربيه،1999م (اين كتاب با نام ميراث اسپانياي مسلمان به فارسي برگردان شده است. مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1380ش)
•- حركات، ابراهيم: مدخل الي تاريخ العلوم بالمغرب المسلم حتي القرن 9 ق/15م، دار البيضاء، و دارالرشاد الحديثه، 1421ق
•- حميدي، ابوعبدالله محمد بن ابونصر: جذوه المقتبس في تاريخ علماء الاندلس، تحقيق ابراهيم الابياري،قاهره (دار الكتاب المصري) و بيروت (دار الكتاب اللبناني،1410ق
•- حنبلي،عبدالحي ابن عماد: شذرات الذهب في اخبار من ذهب، بيروت، دارالآفاق الجديده، بي تا
•- ذهبي، ابوعبدالله محمد بن احمد: ميزان الاعتدال في نقد الرجال، تحقيق علي محمد البجاوي، بيروت، دارالفكر
•- رازي، فخرالدين: مناظرات امام فخر رازي درباره مذاهب اهل سنت، ترجمه يوسف فضائي، تهران. عطائي، 1360
•- زعبي، انور خالد: ظاهريه ابن حزم اندلسي، عمان، وزاره الثقاقه،1995م
•- زلمي، مصطفي ابراهيم: خاستگاههاي اختلاف در فقه مذاهب، ترجمه حسين صابري. مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1375ش
•- سيوطي، جلال الدين: الحاوي للفتاوي، بيروت، دار الكتاب العربي، بي تا
•- شفا، شجاع الدين: ايران در اسپانيا، ترجمه مهدي سمسار، تهران، نشر گستره، 1385ش
•- صاعد اندلسي: التعريف بطبقات الامم، تحقيق غلامرضا جمشيد نژاد اول، تهران، دفتر نشر ميراث مكتوب،1376ش
•- طحطح، فاطمه: ابن حزم الاندلسي الشاعر، مجلد فكر و نقد (چاپ بيروت)، سال يكم، شماره 9،1998م
•- علام، محمد مهدي: دايره المعارف الاسلاميه (ج1،9،15)، بيروت، دارالفكر، بي تا
•- عويس، عبدالحكيم: ابن حزم الاندلسي و جهوده في البحث التاريخي و الحضاري،قاهره، الزهرا للاعلام العربي، 1409ق
•- فقيهي،علي اصغر: آل بويه نخستين سلسله قدرتمند شيعه، انتشارات صبا، 1365ش
•- قدوري، سمير: المولفات الاندلسيه و المغربيه في الرد علي ابن حزم الظاهري،مجله الذخائر،سال سوم، 1423ق، شماره 11و 12
•- كبيسي،خليل ابراهيم: دور الفقها في الحياه السياسيه و الاجتماعيه بالاندلس في عصري الاماره و الخلافه، بيروت، دار البشائر الاسلاميه، 1425ق
•- لافي، صبري احمد: الحركه الفكريه العربيه في اصبهان في القرون السته الاولي من تاريخ الاسلام، بغداد، وزاره الاوقاف و الشوون الدينيه، 1410ق
•- متز،آدام: تمدن اسلامي در قرن چهارم هجري، ترجمه عليرضا ذكاوتي قراگوزلو، تهران، اميركبير، 1377ش
•- محسن، نجاح: الاتجاه السياسي عند ابن حزم الاندلسي، قاهره، عين الدراسات و البحوث الانسانيه و الاجتماعيه،1999م.
•- محمد حسان، حسان: ابن حزم الاندلسي عصره و منهجه و فكره التربوي،قاهره، دار الفكر عربي، بي تا
•- مسعودي، ابوالحسن علي بن حسين: مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق شارل پلا، بيروت، الجامعه اللبنانيه، 1974م
•- مقدسي،ابوعبدالله محمد بن احمد: احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم، ترجمه علينقي منزوي،تهران شركت مولفان و مترجمان ايران.1361ش
•- موسوي بجنوردي، كاظم: دايره المعارف بزرگ اسلامي (ج3و12)، تهران، مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي
•- الناصري، احمد بن خالد:الاستقصا لاخبار دول المغرب الاقصي، تحقيق احمد الناصري، رباط،منشورات وزراه الثقافه و الاتصال، 2001م