ابن خلدون تاریخ نگار معروف مسلمان که تا حدودی الگوی تاریخ پژوهی علمی و نگاه فلسفی به حوادث تاریخی در دو جهان اسلام و غرب شد، جمله معروفی دارد. "الماضی اشبه بالآتی من الماء بالماء". این عبارت کوتاه اگرچه در فرهنگ و تمدن اسلامی حرف نو و جدیدی نبوده و پیشینیان مسلمان او هم گفته اند- مانند آنچه ابوالعلاء معری در رساله "الغفران" خود همان کتاب الهام بخش "کمدی الهی" دانته سرود:
وکانّما هذالزمان قصیده ما اضطرّ شاعرها الی ایطائها- بیانگر پیوستگی تاریخ و حوادث تاریخی به هم است و در بازگویی تاریخ و حوادث گذشته باید به آن توجه کرد. به قول "ژاک میلند" تاریخ پژوه غربی «وحدت تاریخ چنان است که هر شخصی که بکوشد قطعه ای از آن را بازگو کند، باید احساس کند که جمله اولش رشته به هم پیوسته ای را پاره می کند». به عبارت ساده تر باید گفت در بیان انطباق پدیده ها و حوادث تاریخی معاصر خود با آموزه ها ی تاریخی گذشته باید بصیرانه و عالمانه و جامع نگر باشیم. در بیان تاریخ هرکه و هرچقدر عالم به تاریخ باشیم، اگر بصیرت نداشته باشیم از جذر و مد آن درک صحیحی نخواهیم داشت و لذا سزاوار نیست در مورد پدیده های تاریخی بدون تأمل و تعمق در آن و ریشه یابی آن پدیده اظهار نظر کنیم. چرا که تاریخ مطالعه علل است و انسان عاقل و فهیم در بیان و مطالعه تاریخ به دنبال علل پدیده هاست.
به عبارت دیگر تاریخ نگار، تاریخ پژوه و روایتگر تاریخ نه خود را از گذشته رها می کند و نه به گذشته عشق می ورزد. بلکه با احاطه در فهم علل پدیده های تاریخی در گذشته، فهم و شناخت زمان خود را جست و جو می کند.
تنها راه شناخت تاریخ و اظهار نظر صحیح درباره پدیده های تاریخی همین است. مگر اینکه همچون "نیچه" آرزو کند ای کاش انسان هم همانند حیوان تاریخ نمی داشت و یا قدرتی در فراموش کردن تاریخ را کسب می کرد و از گذشته تاریخی خود می گریخت. اما چنین نیست. باید با تاریخ زندگی کرد. گذشته همیشه فراروی انسان است.
یکی از پدیده های مهم در تاریخ اسلام، تاریخ غرب و اساساً جهان معاصر "اشغال فلسطین" توسط صهیونیست هاست. به این علت این موضوع یک رویداد تاریخی است که اولاً از طرف همگان حادثه مهمی ارزیابی شده و ثانیاً با مجموعه ای از رویدادهای پیش و پس از خود پیوستگی دارد و چون پس از پیروزی انقلاب اسلامی اولاً در باور تاریخی مسلمانان ایرانی جای داشت و ثانیاً تأثیرگذار بر و تأثیرپذیر از بعد بین المللی جمهوری اسلامی بود، لذا زنده نگه داشتن آن و بزرگداشت پیوسته آن در دستور کار ملت و دولت قرار گرفت، و با تعیین یک روز به عنوان "روز قدس" از سوی امام سلام الله علیه در جغرافیای اسلام و جهان موضوع فلسطین مهم تر از گذشته شد. از این پس علاوه بر مسأله فلسطین، "روز قدس" خود یک پدیده تاریخی شد. این پدیده تاریخی- یعنی روز قدس- مثل هر پدیده دیگری باید در قالب سطور پیشین تحلیل شود. به عبارت دیگر در هر سرزمینی و در هر جغرافیایی که این روز تکریم و تعظیم می شود، به حوادثی پیش و پس از آن که مختص آن جغرافیاست مرتبط خواهد بود وگرنه یک رویدادتاریخی نخواهد بود.
اینکه عقلاً و تاریخی و اعتقادی حاکمیت بر جغرافیای فلسطین از آن مردم فلسطین است تردیدی نیست. در اینکه همه مسلمانان دغدغه آزادی فلسطین و بیت المقدس را دارند شکی نیست. اما آیا باید فقط در بزرگداشت و راهپیمایی یک روز در سال متوقف شد؟ یا به قول های آقای دکتر علی اکبر ولایتی (در مصاحبه با رسانه ها) باید در راستای تقابل با ظلم هم گام عملی برداشت.
اکنون این پرسش به جاست. بخش عظیمی از ملتی که در داخل سرزمین خود در گیرودار تظلم و انظلام اند، چگونه گام عملی بردارند؟ آیا می توان در شرایطی که عرصه ملی ناپایدار و از هم گسیخته است و به علت بی تدبیری بعضی از مهتران و کهتران انسجام ملی شدیداً ضربه خورده، انتظار داشت همچون گذشته با رویداد تاریخی روز قدس رو به رو شد. مگر نپذیرفتیم یک رویدادبه وقایع پیش و پس از خود متصل است.
به جای آن که به بعضی از دوستان خود تأکید کنیم ایده "الملک لایبقی مع الظلم" که بنیاد انتفاضه فلسطین را نهاده است و تحت تأثیر آموزه های امام خمینی سلام اله علیه جنبش سنگ را در سرزمین های اشغالی تأسیس کرده، همه جایی و همگانی است، به رهبران جنبش سبز ایران خرده می گیرد که چرا در برابر بعضی از شعارهای مردم در روز قدس موضع نفی و طرد نمی گیرند.
ما باید بدانیم که این جمله مورخ معاصر همان کشوری که در آن دکتری گرفته اند باور بسیاری از مردم جهان است حتی هم کیشان سیاسی ایشان. «طبع آدمی چنان است که حاضر است بار گناه را بر دوش بگیرد ولی احمقش نخوانند» (از استیفن رانسیمان مورخ معاصر انگلیسی).
این که بخشی از مردم شعارهایی داده اند که مورد قبول اصلاح طلبان و رهبری آن نیست نه به این معناست که این مردم خود را فروخته اند و به آرمانها و اندیشه های امام پشت کرده اند، بلکه به این دلیل است که روز قدس نماد مبارزه همه جانبه با ظلم و تجاوز به حقوق انسان است، و نمی توانند بپذیرند که در ایران گرانسنگ ترین حقوقشان پایمال شود و همچون گذشته تنها شعار مرگ بر اسرائیل سردهند.
شاید هم این ترفند جدیدی است که به بهانه بعضی از شعارهای به اصطلاح ساختارشکن توسط اندکی از مردم می خواهند میان مردم جستجوگر حق خود با نامزدهای متعلق به این جنبش فاصله بیاندازند.
بعضی تعجب کرده اند از اینکه چرا امسال روز قدس صورت سالهای پیشین را نداشت و گمان کرده اند علت آن تغییر جریان اصلاح طلبی و اندیشه اصلاح طلبی است.
ظاهراً فراموش کرده اند اولاً خاتمی نخستین کسی بود که سالها پیش شعار «مرگ بر» را در هر حوزه و برای هر فرد و کشوری محکوم کرد. ثانیاً یادشان رفته که به قول بعضی از منصفان، در عصر اصلاحات هم مقاومت اسلامی لبنان قوی تر بود و هم گردن فرازیهای رژیم صهیونیستی کوتاهتر و کمتر.
اگر می خواهیم عقبه "لبنان" و "غزه" قوی تر باشد، باید همان راهبرد نامزد جنبش سبز را باور کنیم . یعنی برخورداری از جامعه ملی منسجم با سیمای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی پرفروغ در حوزه جغرافیایی ایران.
باید پرسید مگر این مردم همانی نیستندکه قبل از 22 خرداد از میرحسین به عنوان "نخست وزیر امام" یاد می کردند.
مسببان بعضی از شعارها آنانند که به جای اقناع افکار عمومی نسبت به روند انتخابات، قهرآمیز پاسخ مردم را دادند و به بهانه مبارزه با انقلاب مخملی، خود حوادث مخملی افریدند. ما باید بدانیم ایران غیرمنسجم، شکاف خورده و واگرا هیچ سودی برای لبنان و فلسطین نخواهد داشت جز آن که رژیم اشغالگر را قلدرتر خواهد کرد.
در نامه اخیر یکی ار آقایان به خاتمی و موسوی تلویحاً این موج عظیم را که به تعبیر خصوصی یکی از نزدیکان ایشان حداقل میزان آن در تهران پنجاه درصد جمعیت حاضر بود تلویحاً طرفدار اسرائیل خوانده اند. این باور ایشان اگر واقعیت داشته باشد فاجعه است. نگارنده امیدوار است با بعضی از خصلتهای خوبی که در او سراغ دارد بزودی از مردم ایران حلالیت بجویند. ایشان و دوستانشان در رسانه ملی! به جای این نامه نگاریها با رویکرد تاریخی به این پدیده ها و گسست ها بیندیشند، علل آن را با بصیرت و خردمندی نه از سر احساس و عاطفه و برای خوش بودن دیگران واکاوی کنند.
از زاویه ی دیگری هم اگر بنگریم، آری می توان گفت مردم عوض شده اند. چون بعضی از حاکمان و کارگزاران عوض شده اند. این نص صریح سخن پیامبر (ص) است. «اذا تغیّر السلطان تغیّر الزمان». این صریح سخن امام علی (ع) است. «لاتصلح الولاه الّا باستقامه الرعیه؛ خطبه 216»
این مسیر سبز مردم و سخنان وبیانیه های رهبران آن که بی شک یک حرکت بزرگ و دامنه دار اجتماعی است ریشه در باور دینی جامعه و رهبران اصلاحات و جنبش سبز دارد. این مسیر از موضع امر به معروف و نهی از منکر طی می شود. همان چیزیکه پیامبر اکرم (ص) فرمود: الدین نصیحه ... ایشان باید بداند مشکل امروز کشور و جامعه این است که بسیاری از دست اندر کاران ارشد کشور که می توانند اراده کنند و از هم گسستگی را به پیوستگی اجتماعی تبدیل کنند، مصداق این سخن امام علی (ع) اند. «من جهل وجوه الآراء اعتیه الحیل- هر کس از نظرات مختلف بی خبر باشد، در جست و جوی چاره در می ماند». بخشی از مردم و بزرگان آراء و دیدگاه دیگری دارند. باید آن را شنید. اینکه هرازچندگاهی کسانی به مردم نصیحت می کنند، امّا نه برای اصلاح جامعه و در راستای منافع ملی آنها، بلکه برای پوشش جاه طلبی خود، این خیرخواهی نیست. مگر نشنیده ایم این سخن امام صادق (ع) را که فرمود: ربّما حسبت انک ناصح للخلق و انت تریدهم لنفسک ان یمیلوا الیک.
سخن آخر. آقایان خاتمی و موسوی از صالح ترین بندگان خدایند زیرا اصلاح طلب ترین آنهایند (پیامبر: اصلح الناس اصلحهم للناس). به آنها رنگ و ننگ همسویی با مخالفان آزادی فلسطین و آرمانهای امام نمی چسبد. شما نیز از محوطه مرکزی نمازگزاری روز قدس در دانشگاه تهران بیرون بیایید. واقعیتهای تلخ و شیرین اجتماعی خیابانهای اطراف را نظاره کنید و سعی کنید خود را از خودشیفتگیهای مشابه بعضی از دوستان اصولگرایتان فارغ کنید. همان خودشیفتگیهای کاذب و بی اساسی که چند سال است شدت گرفته و می رود که جامعه را «نارسیس وار» غرق کند.
به جای این سخنان و نامه نگاریهای بی پایه،پر ابهام و کمتر شنوده و خوانده به کمک دیگر عاقلانی که در قدرت اند همتی مبذول دارید و خطر را از جمهوری اسلامی دور کنید. تردید نکنید عموم مردم ایران بقا و عظمت جمهوری اسلامی را می خواهند. شعار «جمهوری ایرانی» یا اظهار بی علاقه گی به «غزه و لبنان» حرف واقعی و از دل سرایندگان موج سبز نیست. بلکه عکس العمل عصبی به «ناحق مداری» و «کج محوری» بخشهایی از حاکمیت پس از انتخابات اخیر است.