انگلیسی
تدوین وتألیف علوم که در دوره اول عباسی شکوفا شد به چند عامل بستگی داشت، اول: ترغیب اسلام به تحقیق و بررسی علوم و تعمق دانش مسلمانان و از این روی بود که مسلمین نسبت به شناخت تاریخ امت خود و ترجمه متون علمی ملل یونان، فارس، هند و غیره که توسط مسلمانان فتح می شد حریص بوده و سعی وافی مبذول داشتند، گروهی از عالمان فرزانه که معارف بشری را تنوع بخشیدند پا به عرصه وجود گذاشتند، در مساجد و سایر اماکن حلقات درس پدیدار شد و سیر و سیاحت در طلب علم امری ضروری. دوم: تشجیع و تطمیع خلفا و وزراء، سبب دیگر در پیشرفت تدوین علوم به حساب آمد. به عنوان مثال: دربار خلیفه مهدی عباسی مقصد اندیشمندان فرزانه بود که از هر شهر و دیار به سویش می شتافتند و این یادآور تکریم علما در عصر هارون الرشید بود که اصمعی را پانصد هزار درهم انعام بخشید. مأمون نیز عنایت خاصی به علماء داشت چنانکه گفته می شود به نصربن شمیل که هنوز امارت مرو را داشت پنجاه هزار درهم بخشید و هر نویسنده کتاب، معادل وزن ستاند. این روش خلفا نبود بلکه وزرا نیز چنین روشی داشتند مانند آل برمک که به اندیشمندان عنایت داشتند و روایت شده که جعفر برمکی پانصد هزار درهم به اصمعی داد و طاهر بن حسین هزار دینار در یک نوبت و سی هزار دینار در نوبت دیگر به قاسم بن سلام بخشید و عبدالله بن طاهر ده هزار درهم ماهانه به قاسم ذکور عطا کرد. توجه خلیفه و وزیر به عالمان در صله و انعام مختصر نبود بلکه ایجاد کتب خانه ها و تهمید ملزومات آن نیز از اهتمامات آن ها بود ضمناً بکارگیری کاغذ پس از تأسیس کارخانه آن در عهد هارون عباسی تأثیر قابل توجهی در گسترش تدوین داشت. یادآوری می‏نماید که قبل از این تاریخ مردم بر روی پوست ها و یک نوع قرطاس مصری می نوشتند. این ها همه عواملی در تدوین و گسترش علوم بود. در این عصر، ابتدا علم لغت وضع شد و سپس تفسیر، حدیث، نحو، عروض و مجموعه اشعار مانند اصمعیات اصمعی پدیدار شد. آنگاه جاحظ، این قتیبه و مبرد اساس کتب ادبی را پی ریختند، سیره را ابن اسحق و تاریخ را واقدی و غیره نوشتند این شکوفایی یک تصادف نبود بلکه علوم اسلامی در عصر اول عباسی سه مرحله را طی کرده و علم انساب نیز از این قاعده مستثنی نبوده است که ما ذیلاً به این مراحل اشارت داریم.

 

 

مراحل تدوین علم انساب

مرحله اول: در این مرحله روایت شفاهی و تدوین ساده و ابتدایی مورد نظر است که بنابه ضرورت اجتماعی و اهتمام شخصی تا اوایل قرن دوم هجری را شامل می شود. در فاصله کوتاه این مرحله، انساب از حالت روایت شفاهی به ثبت و ضبط رسید.

مرحله دوم: مرحله دوم طول سده دوم هجری را شامل می شود و سعی برآنست که مواد جمع آوری شده به صور موضوعی در کتاب خاص جای گیرد. در این مرحله علمای انساب، نسب همه قبایل را نوشتند.

از بزرگان این مرحله محمدبن سائب کلبی متوفی 146 ﻫ  است که به تحقیق پیرامون انساب و جمع روایات همتگمارد و فرزندش هشام کلبی کتاب «انساب الکبیر» را نوشت. ابوالیقظان نسّابه متوفی 190 ﻫ کتاب «اخبار تمیم» و کتاب «خندف و اخبارها» را تألیف کرد و از آثارش جز گزیده هایی در کتب دیگر به ما نرسید. عبدالرحمن بن عبده نیز به روشن ابوالیقظان نوشت، از آثار اوست:نسبت بنی فقس، نسب کنانه، اشرف بکر و تغلب، نسب ولد ابی صفره.

مرحله سوم: در این مرحله که تا پایان قرن سوم ادامه داشت جمع آوری موضوعات در کتاب واحد با رعایت تسلسل زمانی مورد نظر بود. همچنین اصول و قواعد علم انساب مانند سایر علوم وضع شد و این خصیصه در کتاب «الانساب الاشراف» بلاذری متوفی 279 به اوج رسید. ذهبی در کتاب «تذکره الحمفاظ» که تاریخ تدوین علوم اسلامی را 143 ﻫ ذکر کرده علم انساب را یک علم مستقل ندانسته و آن را وابسته به علوم سیره و مغازی قلمداد کرده است. اما باید توجه داشت در موضوعات مذکور کتابی نوشته نشده مگر فصلی از آن به انساب قبایل عربی خصوصاً قریش اختصاص دارد، هرچند علم انساب به تاریخ و ایام الناس مرتبط است و بسیاری از نسّاب ها، عالم به اخبار و ایام بوده اند مانند دغفل سدوسی و زهیر بن میمون و نیز پیوستگی این علم به تاریخ را در اسامی کتب شاهدیم. اکنون به علت تأثیرپذیری علم انساب از تاریخ، مکاتب مدینه و شام، عراق و یمن را مورد بررسی قرار می دهیم.

  مکتب تاریخ نگاری مدینه و شام                                                                                                                 

از آنجائیکه مدینه مرکز اسلام در عصر رسالت و خلفای راشدین و نیز موطن پیامبر(ص) و صحابه بزرگ بود به جمع آوری حدیث و تدوین مغازی و سیر توجه شایانی شد و زمانی که معاویه مرکز خلافت را به شام منتقل کرد علمای مغازی، فتوح، سیر و انساب را فراخواند تا به تدوین آن اهتمام ورزند. اولین نماینده این مکتب محمد بن شهاب زهری مورخ، فقیه و محدث است. کتاب مغازی او به ما نرسیده مگر بخش هایی از آن که در کتاب «المغازی البنویه» جمع آوری شده است و بخش های دیگری از آن در سیره ابن اسحق و مولفات واقدیف طبری، بلاذری و ابن سیدالناس. زهری اولین کسی است که چارچوب روشنی از سیره و نسب پیامبر ارائه کرده و ابن اسحق و اسحق و ابن هشام روش او را عمل کردند. او تنها مورخ، فقیه و محدث نبود که عالم انساب هم نبود، چنانچه خالد قسری از او تقاضا کرد انساب عرب را تدوین کند، زهری انساب مضر را شروع کرد لکن به انجام نرساند و مصعب زبیری در کتاب نسب قریش از او بهره برده است.

ضحاک بن عثمان بن ضحاک قرشی عالم بزرگ مدینه والی منصوب هارون در مدینه و متوفی 180 ﻫ در مکه از بزرگان این مکتب است. ابوالبختری قاضی مدینه در عصر هارون الرشید از عالمان انساب و اخبار است و ابن ندیم در الفهرست کتب او را بدین شرح ذکر کرده: کتاب صفه النبی، فضائل الانصار، الفضائل الکبیر، نسب ولد اسماعیل، الریات.

ابوالحسن یحیی بن حسن عقیقی متولد 214 در مدینه از مکتب مورد بحث ماست دو کتاب «اخبار المدینه» و «نسب آل ابی طالب» از اوست و کتاب اخیر یکی از منابع ابوالفرج اصفهانی در گمقاتل الطالبیین بوده است، فواد سزکین مراکز این مخطوطه را یادآوری کرده است.

 

مکتب عراق

بصره و کوفه دو مرکز معروف فرهنگی در عراق بودند که به علت درگیری های حزبی و قبیلگی، تحقیق پیرامون حوادث تاریخی و انساب از ویژگی های عمده آن دو مرکز بود. در قرن دوم عالمان انساب و نیز کتب انساب و اخبار قبایل فراوان یافت می شود. در این مکتب نسب نویسی عرب به طور عام جایگزین نسب نویسی قبیله خاص شد و نیز جنگ های قبیلگی و سیاسی و پدیده شعوبیگری موجب شد علم انساب تنوع بیشتری پیدا کند و برخی از فضایل بنگارند و بعضی از رذایل و مثالب. مانند ابوالحسن علی بن محمد مدائنی که به علوی ها تمایل داشت و اباعبیده لغوی که به شعوبیگری و اصمعی، جهمی و ابن طلیق به قومیت عرب گرایش داشتند. خالد بن طلیق یکی از مشاهیر انساب در مکتب عراق است. وی در سال 166 هجری از سوی مهدی عباسی قاضی بصره شد و بنا به نقل ابن ندیم و طبری کتب «المآثر»، «المتزوجات» و «البرهان» از اوست. ابوالقیظان نسّابه، غلام بنی تمیم نیز از معاریف انساب و اخبار است. ابوهلال لقیط محاربی از اهالی کوفه هم از علمای انساب و اخبار العرب بود. ابن ندیم «کتاب النساء» و «الحراب و الصوص» را از او ذکر کرده. عبدالرحمن بن عبده یازده کتاب در علم انساب نوشته و ابن ندیم از آنها یاد کرده است.

مرج بن عمروسدوسی مولود بصره و صاحب کتاب مشهور «حذف من نسب قریش» که از متون قدیمی در انساب عرب به حساب می آید یکی دیگر از علمای عراق بود.

عماره بن مقداح انصاری که اصلاً از مدینه بود و در بغداد مستقر شد از بزرگان انساب و استاد مصعب زبیری است. کتاب «نسب الانصار» او از کتب مشهور و مرجع طبقات ابن سعد، الاصابه ابن حجر عسقلانی و تاریخ طبری بوده است. هشام بن محمد بن سائب کلبی تحت رعایت پدرش عالم مشهور کوفه به این علم روی آورد و در وهله اول به مولفات پدر اعتماد کرد آثار هشام که شاهد قدرت علمی و ابتکار اوست و در زمینه های مفاخر، اخبار الاوائل، اخبار البلدان، ایام العرب، نسب الیمن و دیگر موضوعات نوشته شده به یکصد و چهل بالغ می شود. کتاب «الجمهره» او منبع بلاذری در «الانساب الاشراف» و همدانی در «الاکلیل» بوده است. هشام کلبی علاوه بر الجمهره که در نسب قبایل و افراد است کتب دیگری دارد مانند «المنزل»، «الاکلیل» بوده است. هشام کلبی علاوه بر الجمهره که در نسب قبایل و افراد است کتب دیگری دارد مانند «المنزل»، «الفرید» که برای مأمون نوشته و «الملوکی» که برای جعفر برمکی پرداخته است.

حاجی خلیفه کتاب دیگری به نام «الوجیر» و یا «یاقوت الموجز» را بدو نسبت داده است.

ابوالحسن مدائنی غلام سمره بن جندب یکی دیگر از بزرگان علم انساب در عراق است و آثاری در زمینه اخبار و نسب قریش دارد.

احمد بن حارث خراز صاحب «کتاب النسب» و «کتاب القبایل» و «کتاب الاشراف» از شاگردان اوست.

مصعب زبیری از نوادگان مصعب بن زبیر در سال 156 ﻫ در مدینه متولد شد و در بغداد رحل اقامت افکند در علم انساب دو کتاب دارد به نام های «النسب الکبیر» و «نسب قریش».

ابوجعفر محدبن حبیب، شاگرد ابوقیظان نسابه بود. ابن ندیم سی و سه اثر از او نام برده که «کتاب النسب» ، «کتاب العمائر و الربائل»، «الموتلف و المختلف» و «المحبر» در علم انساب از اوست ازبن ندیم نقل کرده کتاب بزرگی از ابن حبیب به نام «القبایل الکبیر و الایام» را در چهل مجلد در قرن چهارم دیده است.

ابو عبدالله جهمی معاصر خلیفه متوکل، ادیب، شاعر و نسّاب، صاحب کتب «انساب قریس و اخبارها»، «المثالب»، «فضائل مضر» و «الانتصار فی الرد علی الشعوبیه» می باشد.

ابن نطاح از مورخین و نسابین قرن سوم است. کتب «افخاز العرب» و «انساب آزد عمان» و «البیوتات» از اوست. ابوالفرج در الاغانی و خطیب در تاریخ بغداد کراراً از او نام برده اند.

زبیر بن بکار صاحب کتاب «نسب قریش و اخبارها» از عالمان انساب عراق بود و احمد بن یحیی بن جابر بلاذری صاحب «الانساب الاشراف» که شهرت خاصی در این زمنیه دارد. علاقمندان می توانند به کتب مختلف مانند «المدخل الی التاریخ»نورالدین حاطوم، «التاریخ العربی و المورخون» شاکر مصطفی و «بحث فی نشاه علم التاریخ عند العرب» عبدالعزیز الدوری مراجعه کنند.

مکتب یمن

به علت رقابت اعراب شمال و جنوب و درگیری های دو حزب قیس و یمن، ابن مکتب با عنایت به تاریخ قدیم یمن و سرگذشت انبیاء و انساب قبایل عربی شکل گرفت. مشهورترین نسّاب یمن در اواخر عصر جاهلی و اوایل اسلام و غفل بن حنظله سدوسی بعد و دیگری شاگردش عمروبن مالک شحری.

ابونصر محمد بن عبدالله حنبصی که به قول همدانی بزرگ ترین عالم انساب و مورخ تاریخ قدیم حمیر است از مشاهیر مکتب یمن است و در کتاب «نسب حمیر او از مصادر مهم همدانی در الاکلیل می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

•1-   مقاله مذکور ترجمه و تلخیص همراه با بررسی مقاله «حرکه تدوین الانساب فی العصر العباسی الاول» نوشته خانم مریسم محمد خیرالدرع است که در مجله «دراسات تاریخچه» شماره 25-26 سال1978 از انتشارات دانشگاه دمشق به چاپ رسیده است.

•2-       العصر العباسی الاول، شرقی ضیف، دارالمعارف، قاهره، ص 98-101.

•3-      انباه الرواه علی انباه، فقطی، قاهره، 1955، 2 / 34 .

•4-      همان مصدر، 2/349 .

•5-      همان مصدر، 2/ 199 - 201 .

•6-      همان مصدر، 3/16 .

•7-      العصر العباسی الاول، ص 103 .

•8-      دراسات فی تطور الحرکه الفکریه فی صدرالاسلام، صالح العلی، موسسه الرساله، 1983، ص 58-59 .

•9-      ضحی الاسلام، احمد امین، دارالکتاب العربی، بیروت، چاپ دهم، 2/13 .

10- التاریخ العربی و المورخون، شاکر مصطفی، دارالعلم للملایین، بیروت، 2/13 .

11- همان مصدر، 1/96 - 98 .

12- الفهرست، ص 115 (ابن ندیم، تحقیق رضا تجدید، تهران، 1971).

13- همان مصدر، ص 107 .

14- همان مصدر، ص 118 .

15- التاریخ العربی و المورخون، 1/99 .

16-تذکره الحفاظ، ذهبی، دارالفکر العربی، بیروت، 1/151 - 229 .

17- مانند «المغازی و السیر» زهری که در آن فصلی را به نسب پیامبر اختصاص داده و سیره نویسان بعد از او همین روش را اخذ کردند.

18- مانند کتاب « اخبار ربیعه و انساب ها» از محمد بن سائب کلبی، «نسب خندف و اخبارها» از ابوالقیظان نسّابه، «کتاب الاخبار و الانساب و السیر» از ابو عباس بن سلام مکاولی و «الانساب و الاخبار» نوشته ابوالحسن نسّابه . رجوع کنید به  الفهرست  ص 107 -108، 126 -127 .

19- التاریخ العربی و المورخون، شاکر مصطفی، 1/117-119 .

20- المغازی النبویه، زهری، تحقیق سهیل زکار، دارالفکر، دمشق، 1981.

21- حلیه الاولیاء، 3/361، سیره ابن هشام، 1/8 .

22- الاغانی، ابوالفرج اصفهانی، چاپ بیروت، 19 / 59 .

23- نسب قریش، زبیری، تحقیق لیوی بروونشال، دارالمعارف، قاهره، ص 3 .

24- تاریخ التراث العربی، فواد سزگین، چاپ ریاض، 1983، 1/46 .

25- معجم الادباب، یاقوت حموی، 7/232، المعارف ابن قتیبه، ص 258 .

26- الفهرست، ص 100 .

27- تاریخ التراث العربی، 1/61 .

28- او صاحب سه کتاب فضایل محمد بن حنیفه، فضایل جعفر بن ابیطالب و فضایل عبدالله بن جعفر است. ر.ک به الفهرست، ص 114.

29- صاحب کتاب «مثالب باهله» و «ادعیاء العرب» ر.ک الفهرست، ص 59.

30- الفهرست ، ص 107، تاریخ الطبری، 3/506 - 518 .

31- برای اطلاع بیشتر رجوع کنید: الفهرست، ص 107، معجم الادبا، 4/226، تاریخ التراث العربی، 2/ 47 .

32- الفهرست، ص 118 .

33- این کتاب توسط صلاح الدین المنجد تحقیق و در سال 1976 در بیروت به چاپ رسید.

34- تاریخ التراث العربی، 2/55 .

35- الفهرست، ص 108 - 110 .

36- مقدمه الانساب الاشراف، تحقیق محمد حمیدالله، قاهره، 1959، ص 6 .

37- الاکلیل، تحقیق محمد علی الاکوع، قاهره، 1964، 1/84 .

38- وفیات الاعیان، ابن خلکان، 6/83، معجم الادبا، 19/292 .

39- کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، حاجی خلیفه، بغداد، 1/179 .

40- الفهرست، ص 113، معجم الادبا 14/136 .

41- الفهرست، ص 117، معجم الادبا 3/8 .

42- تاریخ التراث العربی 2/58، الفهرست، ص 123، تاریخ بغداد 13/112-114 .

43- الفهرست، ص 119 .

44- الفهرست، ص 125.

45- الاغانی 3/298 - 301، 8/51-88، 10/62-251، تاریخ بغداد 5/357 .

46- الاکلیل، 1/5-6 .

47- تاریخ اتراث العربی، 2/63 .

48- الاکلیل، مقدمه و نیز رجوع کنید به: الهمدانی فی مصادره و آفاقه العلمیه، نوشته محمود ابراهیم الصغیری، مرکز الدراسات و البحوث الیمنی، صنعاء، ص 30 .